Pazartesi, Ekim 30, 2006

 

 

غرب آذربایجان






چون بر بلندای زیبا کوه آغری داغ روی و به سمت جنوب نظر افکنی در مقابل خود سلسله کوههایی را خواهی دید که همچون گردنبندی زیبا و مرواریدگون تا بی نهایتی که چشم توان دیدن دارد و ندارد کشیده شده اند. اینها همان سرآغازین کوههای رشته کوه معروف زاگرس هستند که از آغری داغ که به اشتباه آراراتش می خوانند شروع شده و تا به درون فلات ایران ادامه می یابد. این سلسله کوهها نه تنها جدا کننده حوضه های آبریز در منطقه هستند، بلکه می توان آنها را جدا کننده تاریخ مردمان دو سوی کوهها نیز دانست. بخش شرقی آنها در طول تاریخ آذربایجان و بخش غربی آناتولی (آنادولو) نام گرفته اند که هر چند مردمانشان در گذر زمان از یک نژاد و تخمه بوده اند، ولی دست ستمگر زمانه برای هریک از آنها سرنوشتی جداگانه رقم زده است.
اما آذربایجان سرزمین آتش و آذر، رستنگاه آیین زرتشت آن پیر فرزانه ای که خود و آیینش امروزه بازیچه و دستاویز بسیاری نابخردان روزگار گشته تا به نام او اغده های دل خود بگشایند و بر کوس قدرت طلبی و ارضای نفسانیات خویش محکم تر بزنند.
آذربایجان، بهشت ارم وعده داده شده در کتب دینی، مهد تمدن کهن بشری، سرآغازگاه رشد و بلوغ انسانی، نمایشگاه غیرت و مردانگی و آزادگی و آزادی خواهی، موزه تبلور حمیت و همت آدمی و مهمتر از همه نمایشنامه ستیز انسان با تاریخ و ناملایمات بی حد و حصر آن.
در وجه تسمیه اش آنرا "سرزمین نگهبان آذر و آتش" خوانده اند و بسیاری تعابیر دیگر که البته از غرض ورزی ها و نادانی ها و دشمنی ها خالی نبوده اند. چون بر نقشه دنیای قدیم نظری افکنده شود بدانسان که نه قاره امریکایی بود و نه جنوب قاره افریقا شناخته شده بود و نه امپراتوری بزرگ چین در معادلات تاثیر گذار جهانی شرکت می جست، آنگاه آذربایجان را در میان این خریطه خواهیم یافت چون نقطه مرکزین آتش که همانا گرمی اش نیز بیشتر است و سوزندگی اش فراوان تر. و چه دردها و الم ها نکشیده اند مردمان این دیار از این موقعیت خاص جغرافیایی! هرکسی در شرق سودای غرب در سر داشته است از این دیار عبور کرده و هرکه در غرب قصد شرق داشته این سرزمین را لگدمال ستوران خویش نموده است و همچنین است حال شمالیان و جنوبیان.
و این است که اینجا را مهد تاریخ، نقطه برخورد تواریخ و تمدنها نامیدن گزافه نخواهد بود. و اینکه با همه استعداد و دارندگی هایش هنوز بدان جایگاه که باید می رسید نرسیده است ریشه در این مساله و واقعیت دارد. سومریان، مقدونیان، رومیان، پارسیان، مغولان، اوغوزان، افاغنه، ارامنه، روسها، عثمانیان، اعراب، اکراد و همه و همه مدتی معشوق ممشوق خود را در این سبز دیار جسته اند و جمله از کرده خود پشیمان به سوی سرزمین خویش رجعت نموده اند و تنها ارزانی شان خرابی و ناله و فریاد و فقر و عقب ماندگی بوده است برای آذربه جانان آذربایجانی!
و اما غرب آذربایجان، سرزمین مرزداران همیشه گوش بزنگ، پاسداران وطن تاریخی در مقابل هجوم هرکسی خواه دوست خواه دشمن و البت که بر دشمن دوست نما سخت تر و کاری تر.
آنچه که در این مقال از آن بعنوان غرب آذربایجان یاد می شود همانا مناطق غربی سرزمین آذربایجان تاریخی هستند که رشته کوههای زاگرس در مرز آناتولی (ترکیه) و دریاچه نیلگون اورمیه (اورمو گؤلو) محدوده غربی و شرقی آن را مشخص می سازند. منطقه مورد بحث از شمال به رود آراز (ارس) و از جنوب نیز به بیجار و قروه محدود می گردد. البته از منظر تاریخی این مناطق سرزمینهای غربی آذربایجان جنوبی هستند که با انعقاد عهدنامه های ننگین و سنگین گلستان و ترکمن چای موجودیت یافت، چه قبل از آن آذربایجان سرزمینی یکپارچه و بخش اصلی سرزمین قزلباشان بود.
غرب آذربایجان در کل منطقه ای است کوهستانی با دشتهایی بکر و حاصل خیز که رودهایی پرآب آنها را مشروب می سازند. آب و هوایی معتدل با تابستانهایی نسبتا گرم در دشتها و زمستانهایی سرد و خشن در کوهستانها. بارانی که از متوسط بارش کشوری زیادتر است و از متوسط بارندگی جهانی بسیار کمتر. ولی با اینهمه با سختکوشی مردمانش سرزمینی آباد و سرسبز! رودخانه هایش از کوهها سیراب می شوند و دشتهایش از رودها رفع عطش می کنند و مردمانش از زمینهایش ارتزاق. جنگلها در مناطق جنوبی ترش بیشترند و رودها نیز در آنجا پرآب تر. دریاچه اورمیه (اورمو گؤلو) بسان نگینی فیروزه ای رنگ در پهن خاک آذربایجان خودنمایی می کند و اگر لیاقتش را داشته باشیم جاذب شمار بسیاری توریست تواند بود که نمونه است در جهان به شوری. کوههای سر به فلک کشیده اش همیشه سال سفید ستیغ اند و مایه مباهات و زندگانی مردم. قله اورین داغ بلندترین نقطه آن است در کنار دشت بزرگ خوی و بستر رودخانه آراز پست ترین جای آن است، همچنانکه پرآب ترین رود آن نیز به شمار می آید.
و اما تاریخش.... به دیرینگی تاریخ جهان است و شاید نیز کهن تر از آن. چرا که اینجا را خاستگاه انسان می دانند و تمدن! سومریان که بانیان اولین تمدن بشری محسوب می گردند نطفه تمدنشان در این مکان (آراتتا) بسته شده است و در ساختن تمدن پربار خویش مدیون مردم آراتتا (ارتته) بوده اند. زمانی نیز بخشی از امپراتوری بزرگ اورارتو بوده که در کشور ما هنوز که هنوز است گمنام نگهش می دارند و از نام بردن و تحقیق درباره پیشینه آن واهمه دارند. امروزه هرگاه در هر نقطه باستانی این سرزمین گمانه ای کوچک می زنی گوشه ای از هنر عظیم اورارتویی در آن می یابی. ولی هزاران دریغ و افسوس که هنوز نوبت از شهر سوخته و تخت جمشید و... ما را نرسیده است که ما نیز با پدران تمدن ساز خویش واقعی تر و محسوس تر آشنا گردیم تا این آشنایی تنها منحصر به نوشته های غرض آلود چند محقق نمای غربی یهودی تبار نباشد.
بعد از امپراتوری اورارتو که به درستی حدود و ثغور آن برایمان مشخص نیست، غرب آذربایجان همیشه تاریخ بخشی از سرزمین آتورپاتکان بوده است و این مساله تا به امروز نیز ادامه دارد. هرچند که در دهه های اخیر تبر بدستانی گوشه هایی از آن را برای خشنودی اربابان خود جدا کرده اند و به این تکه- تکه کردن هایشان افتخار نیز می کنند. اما آنچه که آنرا چه خوشمان بیاید و چه نه، باید بعنوان یک واقعیت انکار ناپذیر قبول کنیم آن است که همانطور که امروزه نیز این سرزمین سکونتگاه انسان هایی از تبار و نژاد ترکان است در طول هزاران سال گذشته نیز اینگونه بوده است. آنانیکه با اشاره انگلیس و زرهای وسوسه انگیز پارسیان هند برای این سرزمین تاریخ و زبان اختراع کرده اند و به انهاء مختلف به خورد مردم از همه جا بی خبر و ساده ما داده اند و می دهند باید بدانند که دیگر حنایشان رنگی ندارد. امروزه دیگر فرزندان این مرز و بوم همچون گذشته غلامان دست بسته و حلقه بگوش آنان نیستند و خود می اندیشند و می نویسند. آنان می دانند که این گذشته ای که برای آنان بافته اند خیالاتی و تصوراتی کودکانه بیش نیستند و خود باید به جستجوی پیشینه سرزمین مادری شان برخیزند. در جای جای سرگذشت این سرزمین رد پای تحریف و تخریب به وضوح دیده می شود. چه در تاریخ قبل از اسلام و چه بعد از آن. تا بدانجا که هویت و کیستی مردمش را نیز زیر سوال می برند و او را به اسامی من درآوردی و مجهول می خوانند تا بدینوسیله نقشه های شوم استعماری خود را پیش برند و به چپاول ثروتهای خدادادی این ملت بپردازند.
زبان و فرهنگ ترکی چنان با خون و گوشت این مردم درآمیخته است که با هزاران ترفند و حیله هنوز نیز نتوانسته اند او را از آن جدا سازند و به ورطه فراموشی سپارند و البت که هرگز نیز نخواهند توانست.
همانگونه که تاریخ این سرزمین پربار و کهن است، نشانه هایی از آن نیز از دست تطاولگر زمانه جسته و به دست ما رسیده است. باشد که ما چگونه از آنها نگهداری و صیانت کنیم؟ وجود آثار بسیار متعدد و زیبای تاریخی در گوشه –گوشه این منطقه آنرا بعنوان یکی از سایتهای باستانی کشور درآورده است. کاخ موزه باغچاجیق، قلعه قابان و عمارت کلا فرنگی درماکو، قره کلیسا و مقبره سید صدرالدین از یاران شاه اسماعیل ختایی صفوی در چالدران، مقبره و مناره پیر عارف شمس تبریزی، مجموعه باستانی بازار به همراه دروازه سنگی (قالا قاپیسی) به یادگار مانده از قلعه سترگ شهر، پل خاتون، کلیساهای سورپ سرکیس و ماهلازان، کاخ ولایتی (فرمانداری) و مسجد مطلب خان در خوی، تپه ها و دخمه های باستانی و حجاری خان تختی در سلماس، مسجد جامع، بازار، برج اوچ گنبد و ساختمان اولین دانشکده طب کشور در اورمیه، مجموعه باستانی و بسیار پرارزش جهانی حسنلی در دیار سولدوز، مسجد سرخ در سویوق بولاق (مهاباد) و از همه مهمتر و عظیم تر و باشکوه تر مجموعه ارزشمند و گوهر آثار باستانی آذربایجان تخت سلیمان در تکاب تنها گوشه ای از آثار باستانی متعدد این منطقه هستند. تپه های باستانی، پلهای قدیمی، حمام ها و کاروانسراها، قلعه های دفاعی و کتیبه ها در این کهن سرزمین بسیارند و محتاج نگهداری، ترمیم ،کاوش و تحقیق. جاذبه های طبیعی نیز به سبب وجود کوهستانهای سر به فلک کشیده در این دیار کم نیستند. آبشارها، جنگلها، چشمه ها ، تالابها و انواع گوناگون حیوانات حیات وحش، بهشتی دیگر در این گوشه از کره خاکی به وجود آورده اند که اگر از آنها به نحو شایسته و بایسته استفاده شود بهترین منابع و وسایل جذب توریست خواهند بود. شاید که با چنین کارهایی بتوان مرهمی بر زخم های عمیق اقتصادی منطقه گذاشت که هر ساله بهترین جوانان این دیار را برای بدست آوردن لقمه نانی راهی دیار غربت می سازند. رفتنی که برگشتی بر آن متصور نیست. و این چنین می شود که این سرزمین هر روز فقیرتر و بی چیزتر و بی سامان تر می گردد و اینگونه وضعیتی زمینه را برای تاخت و تاز تجارتهای شومی چون مواد مخدر و قاچاق انسان و اسلحه فراهم می سازد و مردم منطقه را به راهی می کشاند که فرجامی جز نابودی و نیستی نخواهد داشت.
اورين مقدم

Perşembe, Ekim 05, 2006

 
رفسنجانی کدام سیاست را دنبال می کند؟ - ناصر مستشار
هاشمی رفسنجانی بعنوان یکی از یاران صدیق خمینی جزو یکی از اعضای موثر بنیان گذار رژیم جمهوری اسلامی بحساب می آید.نامبرده هر از گاهی بنا برشرایط سیاسی خاص جهت مرتفع کردن موانع پیش روی خود ، اقدام به اظهاراتی می نماید که خالی از منظور های هدفمند او نمی تواند باشد. وی برای اثبات حقانیت خود به اتفاقات ورویدادهای گذشته استناد می کند که از نظر همگان علنی شده است اما بنظر ایشان هنوز پوشیده باقی مانده است ودر صحت ویا عدم صحت آن اظهارات نمی توان مطمئن بود.
اما بسیاری از مستندات دوره جنگ را می توان از لابلای گفته های آقای بنی صدر در تاریخ شفاهی آقای حمید احمدی دست یافت!!سئوال اساسی در اینجاست چرا وچگونه هاشمی رفسنجانی در این برهه حساس رویکرد دوباره به وقایع جنگ هشت ساله بیهوده وخانمان برانداز و پر کشتار ایران وعراق کرده است؟
1- رفسنجانی بخوبی می داند که احمدی نژاد در انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری در صدد بر آمده بود تا افشا گریهائی علیه او نماید تا اورا از میدان خارج کند.هنوز ثروت های افسانه ائی رفسنجانی جزو معما های سئوال برانگیز جناح ها مختلف رژیم اسلامی می باشد وتا کنون حلاجی نشده است.
2- محمود احمدی نژاد در جریان قدرت گیری خود اکثریت سپاه و نیروی بسیج را پشت سر خود داشت وهنوز هم با پشتگرمی به همان نیروها توانسته است سیاست های خانمان برانداز وضد ایرانی بدست گیری سلاح اتمی را پیش برد. رفسنجانی با علم به این واقعیت که اکثریت نیروهای نظامی سپاه وبسیج از احمدی نژاد حمایت می نمایند در صدد برآمده است تا قداست وحقانیت سپاه را درجنگ هشت ساله به زیر سئوال بکشاند.
3- پس از 18 سال پایان جنگ بیهوده و پر کشتار ایران وعراق ،مقصر ومسئول اصلی ادامه جنون انگیز آن جنگ در حکومت اسلامی مشخص نشده است وبهمین لحاظ مادران وپدران از دست رفتگان جبهه های جنگ به رژیم اسلامی مظنون باقی مانده اند.
4- به مشام هاشمی رفسنجانی بوی جنگ دیگر رسیده است واو بخوبی می داند که اینبار ملت ایران آمادگی جانبازی گذشته را ندارد واعتقاد خود را نسبت به حاکمان اسلامی از دست داده اند وملت ایران هنوز سئوالاتی بدون پاسخ در باره جنگ قبلی دارا می باشند.
5- رفسنجانی در اظهارات جدید خود به بی مسئولیتی وعدم عقلانیت سپاه اشاره کرده است و در مقابل به منطق وعقلانیت نظامی ارتش کلاسیک صحه می گذارد.( این در حالیست که شخص رفسنجانی همواره مخالف نظریات ارتش ملی ودفاعی بوده است)
6- هاشمی رفسنجانی با این مانور جدید خود به حیله ائی مزورانه دست زده است تا رضایت ونظرات افسران ارتش را بسوی خود جلب نماید تا در برابر احمدی نژاد که پشتوانه سپاهی وبسیجی دارامی باشد به صف آرائی بپردازد ودر صورت امکان نیروهای ارتش را بعنوان پشتیبان خود در موعد مقرر فرا بخواند!!
7- هاشمی رفسنجانی در انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری با کسب 10 میلیون رای که هیچکس آنرا تقلبی تلقی نکرده است ، همواره می تواند به اتکاء همان 10 میلیون پشتوانه رای مردم خود را محق جلوه دهد تا در عرصه سیاست گذاری کلان واصلی ایران باردیگر نقش آفرین باشد.
8- در انتخابات دوره گذشته هاشمی رفسنجانی به منزله امید غرب بحساب می آمد واوقول هائی به غرب داده بود تا در صورت کسب کرسی ریاست جمهوری برای ازبین بردن موانع روابط ایران وغرب دست به تلاش های دامنه داری بزند.اما احمدی نژاد همان سیاست های او را با غرب دنبال می کند تا جای پای رفسنجانی گشوده نشود.
9- هاشمی رفسنجانی در اظهارات جدید خود به ملت می خواهد بگوید که در جنگ هشت ساله او مقصر نبوده است بلکه سپاه مقصر بوده است وبه عبارتی می خواهد به ملت بگوید که در حال حاضر نیز این سپاه است که برطبل جنگ می کوبد و خود را منادی صلح و طرفدار روش مسالمت آمیز ودیپلماتیک جا می زند تا در داخل وخارج از حمایت های بین المللی برخوردار گردد. او به خوبی می داند که مردم ایران و دنیا از جنگ بیزارند لذا با بزرگ نشان دادن جنگ احتمالی در آینده، خود را همچون پدری دانا وعاقل وعافیت اندیش نشان می دهد.( فراموش نباید کرد موقعی که صدام تهران را بمباران کرد او بلافاصله در نماز جمعه حاضر شد وگفت دشمن بعثی خانه یک ژنرال فراری شاه را مورد هدف قرار داد و آنقدر مهم نیست.بی خردی تا کجابود که خانه یک ژنرال شاه را جزء خاک میهن نمی دانست!)
10- او در باره دستگیری رهبران حزب توده اظهار ناخشنودی می کند چراکه می تواند بقایای همان حزب را هنوز بسوی خود جلب نماید.او بخوبی شاهد حمایت روشنفکران توده ائی در انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری بوده است. در ضمن او به این مسئله آگاه است اگر بتواند حزب توده راکه بعنوان حزبی رفرمیست و سازشکار و تولید کننده سیاست ورزی توانمند عافیت اندیشی گذرا و طرفدار مکتب برهان خلف انتخاب میان” بد وبدتر” بسوی خود جلب نماید ، توانسته است بخش وسیعی از روشنفکران میانه باز را نیز بسمت خود بکشاند.(فراموش نکرده باشیم در جریان ترور تیمسار قره نی ومرتضی مطهری همین آقای رفسنجانی در نماز جمعه تهران انگشت اتهام را بسوی سازمان چریکهای فدائی خلق نشانه گرفت وخواستار کسب فتوا از جانب خمینی برای کشتار فدائیان شده بود!)
مادامیکه اپسیوزیون سراسری متشکل از قاطبه سیاسیون واندیشمندان ونخبگان مردمی مخالف حکومت اسلامی شکل نگیرد ، عناصر شناخته شده ائی همچون رفسنجانی می توانند باردیگر بازیگر صحنه سیاست میهن ما بگردند.مردم ایران همچنان به چشم انتظار اتحاد نیروهای سیاسی نشسته اند.این پر واضح است که در صورت عدم شکل گیری یک اتحاد ملی و فراگیر، مردم باردیگر به دام رفسنجانی ها خواهند افتاد.مردم از جنگ نفرت دارند و واهمه کشتار وعدم امنیت کشور عراق آنها را به وحشت انداخته است .در حال حاضر خرد جمعی مردم حکم می کند تا ایران به عراق تبدیل نشود واینرا عناصر تبهکار رژیم بخوبی می دانند وبه همین خاطر رهبران نظام اسلامی مردم ایران را بسوئی کشانده اند تا به تب رضایت دهند تا مرگ بسراغشان نیاید.زندگی صلح آمیز حق انسانهاست اما مبارزه با جنگ و جنگ طلبان از قاعده انسانی خارج نیست ،تمام اظهارات اخیر رفسنجانی مبین مقصر بودن ج.ا در ادامه وطولانی شدن جنگ ایران وعراق بوده است.در اندیشه برپائی حکومتی باید بود که جنگ وصلح را به تناسب هوای نفسانی و الزامات سیاسی بکار نگیرند. به امید آنروز

Pazartesi, Eylül 18, 2006

 

آذربايجان مهد ورزشهاي المپيك باستاني يونان - اصغر رشتبري


رقابتهاي ورزشي المپيك يكي از معتبرترين و باشكوهترين مسابقات ورزشي جهان بشمار مي‌آيد كه هر 4 سال يكبار در كشورهاي
مختلف جهان برگزار مي‌شود. براساس نوشته مورخان « اولين المپيك باستان در سال 776 قبل از ميلاد به افتخار زئوس zeus ( خداي اساطيري يونان) در اليمپيا Olympia در يونان برگزار گرديد و اين مسابقات به طور مرتب تا سال 392 پس از ميلاد ادامه داشت و براين روال جمعا 293 دورة آن برگزار گرديد.(1) » كه اين 293 دوره را در تاريخ به نام « المپيك عهد باستان» مي‌نامند.
« در ابتدا مسابقات المپيك باستان در فصل تابستان (مرداد ماه) تنها در يك روز انجام مي‌شد كه شامل دو سرعت برابر يك طول ورزشگاه (نزديك 200 متر) و دو طول ورزشگاه دو استقامت، دو امدادي و چند مسابقه نبرد تن به تن مثل مشت زني و پانكراتوم pancratum يا پانكريشن pankration ( تركيبي از مشت زني و كشتي) بود كه بعدها اسب سواري ، ارابه راني و پنتاتلون يا مسابقات پنجگانه شامل پرتاب نيزه پرتاب ديسك ، دو سرعت ، پرش طول و كشتي نيز به ساير موارد آن افزوده شد كه بزرگترين سرگرمي و فعاليت ورزشي و اجتماعي و بهترين وسيله تبادل افكار و عقايد مردم نواحي مختلف ، در آن روزگار بود.
با تسلط روميان بر يونان ، بازيهاي المپيك شكوه خود را از دست داد و صحنة رقابتهاي انساني به ميدان كارزارهاي خونين نبرد اسيران با هم و يا حيوانات وحشي ] نبرد گلادياتورها كه منجر به كشته شدن يكي از طرفين مي‌شد[ تبديل گشت».(2) در سال 394 پس از ميلاد در حالي كه دو سال از برگزاري المپيك 293 سپري شده بود، مسابقات به دستور تئودوسيوس Theodosius امپراطور روم تحريم و تعطيل شد(3).» اين تعطيلي در حالي بود كه تركان هون غربي از سال 374 ميلادي ، حمله برق آساي خود را به اروپا خصوصا به محدوده امپراطوري روم آغاز كرده بودند و با به قدرت رسيدن آتيلاي مقدس (رهبر مذهبي و نظامي تركان هون) اين حملات به اوج خود رسيد و بدين ترتيب بزرگترين امپراطوري آن زمان ، توسط تركان هون ، كه از ابتدايي‌ترين سلاحهاي جنگي استفاده مي‌كردند ، سرتعظيم فرود آورد و بار ديگر قدرت نظامي و جنگي تركان به رخ جهانيان كشيده شد.
« در زبان فرانسه ضرب المثلي است كه ترجمه آن به اين صورت است كه مي‌گويند : او مانند يك ترك قوي است. از اين ضرب المثل معلوم مي‌شود كه ملت ترك اساسا نژادي قوي هستند و جنگجوئي و رشادت ملت ترك از قديم باعث افتخار و سربلندي آنها بوده است.»(4)
«تعطيلي مسابقات المپيك، قريب به 1500 سال ادامه يافت و سرانجام در سال 1896 ميلادي به همت و كوشش « بارون پيردوكوبرتن ( 1937 ـ 1836 ) » محقق و انديشمند فرانسوي كه به پدر المپيك ملقب گشته است، بارديگر بازيهاي المپيك از سرگرفته شد.»(5)
«هنگامي كه « بارون پيردو كوبرتن» در سال 1896 ميلادي ، ورزشهاي يوناني متداول در دشت نزديك به كوههاي المپ olympe] كوهي است در يونان كه يونانيان معتقدند كه محل اقامت خدايان مي‌باشد.[ را بنام المپياد olympiad متداول گردانيد ، پژوهشگران و عالمان همواره در مطبوعات و سخنرانيها دو پرسش اساسي از وي مي‌نمودند كه تا 65 سال بعد و هنگام بدست آمدن جام زرين حسنلو بي‌جواب مانده بود ، نخست آنكه از چه تاريخي اين ورزشها در يونان متداول گرديده است و ديگر آنكه آيا ورزشهائي كه با نام المپياد باستاني يونان متداول بوده ، يوناني الاصل مي‌باشند و يا از اقوام و ملتهاي ديگر الهام گرفته شده‌اند. از تصادف خوش ايام ، پيدا شدن جام زرين حسنلو به هر دو پرسش پژوهشگران پاسخ داد و پروفسور كارال ديم در كتاب «تاريخ و ورزش در جهان» چنين نوشته است كه ورزشهاي متداول در المپيك يوناني خيلي زودتر از سال 776 قبل از ميلاد متداول بوده و ناگهاني و يكباره از يونان برنخواسته است زيرا بايد براي ورزشهاي شنا، دو ، سواركاري و پرش از موانع ، ميدانهاي بزرگ و ساختمانهاي ويژه ورزشي براي مردان و زنان ، ساخته باشند و يونان در 776 قبل از ميلاد با اقتصاد ناچيزش نمي‌توانسته چنين سازمانهائي داشته باشد.
پيدا شدن جام زرين حسنلو در سال 1958 ميلادي ( 23 مرداد 1337 شمسي) در دهكدة حاجي آباد از توابع سلدوز (نقده) در استان آذربايجان غربي با قدمتي 3 هزار ساله كه صحنه‌هاي ورزشي تير و كمان ، مشت زني ، كشتي‌گيري ، چوگان بازي و ارابه‌راني بطور برجسته و با ظرافت تمام بدنده خارجي آن نمايانده شده است، معلوم مي‌دارد در آن روزگاران در آذربايجان سرسبز و پرآب ، اين ورزشها آنچنان مورد توجه بوده كه شهر ياران مقتدر « ماننا» ضمن تجسم آن بر جام طلا، همواره آنرا در كاخ سلطنتي مدنظر داشته‌اند.»(6) بعضي از دانشمندان و از آن جمله دايسون، گدار و گيرشمن ، تپه حسنلو را يكي از دژهاي مقدم ماننايي و يكي از مراكز تاريخي آذربايجان باستان دانسته‌اند.(7)» «مجله لايف گزارش مصور ويژه‌اي در شماره 12 ژانويه 1959 ميلادي خود به مناسبت اين كشف بزرگ منتشر كرد و در قسمت اول اين گزارش تحت عنوان « اسرار جام زرين ـ فرهنگي نامعلوم پديدار گشت» چنين نگاشت…. دانشمندان ايراني و آمريكايي كه در تپه كاوش مي‌كردند ، به كاسه مزبور برخوردند و آن را يكي از مهم ترين اشياي مكشوفه در اين گونه كاوش‌ها يافته ، و در رديف بزرگترين كشفيات عالم باستان شناسي شناختند.»(8)
لازم به ذكر است كه «جام زرين حسنلو در موزه ايران باستان نگهداري مي‌شود»(9) و در سال 1381 به مناسبت هفته ميراث فرهنگي ، اين جام در موزه سنندج در معرض بازديد عموم قرار گرفته بود.
«پروفسور كارال ديم بزرگترين مورّخ ورزش و رئيس دانشكدة ورزش آلمان و برگزار كننده المپيك 1936 برلين ، هنگامي كه در اكتبر 1961 براي تماشاي جام زرين حسنلو به تهران آمده بود ، با مشاهده جام زرين اعلام داشت : پيدا شدن اين جام زرين كه 950 گرم وزن ] جناب آقاي رحيم رئيس نيا در كتاب آذربايجان در سير تاريخ ايران ( بخش اول) وزن اين جام زرين را در صفحه 226، 590 گرم ذكر كرده‌اند[ و 60 سانتي متر دهانه آن است ، هيجان خاصي را در اذهان صاحب نظران ورزشي جهان پديد آورده است زيرا صحنه‌هاي ورزشي كشتي ، چوگان زني، ارابه‌راني ، مشت زني و تيراندازي را بطور برجسته و با ظرافت تمام در بدنة خارجي جام نمايانده و كيفيت آغاز مسابقات و صحنه تقسيم جوايز را نيز مجسم گردانيده است . معلوم ميدارد 3 هزار سال پيش كه اين جام را از طلاي خالص ساخته و در كاخ پادشاهان ماننا نهاده‌اند رشته‌هاي ورزشي ياد شده در آذربايجان رايج بوده و پيشگامي اين ورزشها به يونان نادرست مي‌باشد(10)» از ورزشهايي كه در آذربايجان باستان در زمان حكومت مانناها، متداول بوده ، مي‌توان به نوعي كشتي تهاجمي اشاره كرد كه در حال حاضر در جهان به ورزش پانكريشن معروف مي‌باشد و ورزش سنتي و ملي يونان محسوب مي‌شود.
مبارزات پانكريشن به دو روش آماتور و حرفه‌اي ( P.L.P ) برگزار مي‌شود كه روش آماتور آن ، 3 سال است كه در سطح جهان برگزار مي‌شود و حرفه‌اي آن براي اولين بار در سرزمين اجدادي تركان يعني در ولايت خودمختار آلتاي شهر بارنائول روسيه برگزار گرديد و اينجانب (نويسنده مقاله) نيز بعنوان كاپيتان تيم ملي پانكريشن ايران در آن مسابقات حضور داشتم. و در تيم ملي رويسه نيز چند نفر ترك از قوم آلتاي و آوار حضور داشتند كه شامل ابرام اف قهرمان جوجيت سو برزيلي جهاني در سال 2003 جهان، اهل داغستان روسيه از تركهاي آوار و سرگي ايگناتيف قهرمان جودو تورنمنت بين المللي قزاقستان در سال 2003 اهل بارنائول از ولايت خودمختار آلتاي ازجمله آنها بودند. در مسابقات حرفه‌اي P.L.P روسيه ارتباط دو تيم ايران و روسيه توسط من و شاميل ابرام اوف صورت مي‌پذيرفت كه هر دو وظيفه مترجمي دو تيم رابعهده داشتيم. شامل ابرام اف كه از تركهاي اوار داغستان بود مي‌گفت كه ما آوارها از نژاد اصيل ترك و بعنوان تركان آوار معروف هستيم. و درمكتب (مدرسه) به زبان تركي تحصيل مي‌كنيم. لازم به توضيح است كه بيش از يك پنجم مردم روسيه از اقوام مختلف ترك مي‌باشند و زبان تركي بعنوان زبان دوم روسيه محسوب مي‌شود و با آن زبان مي‌توان با سفر به نقاط مختلف روسيه ، در ارتباط زباني برقرار كرد.
از سازمانهاي رزمي معروف جهان كه بزرگترين مسابقات حرفه‌اي جهان را برگزار مي‌كنند و متاثر از ورزش پانكريشن مي‌باشند، مي‌توان به سازمانهاي زير اشاره كرد:
1ـ سازمان پانكريشن حرفه‌اي000000000000P.L.P - Professional league of Pankration
كه مركز آن ولايت خودمختار آلتاي شهر بارنائول و رئيس آن ولاديمير كلنشو (Vladimir klenshev) مي‌باشد.
2ـ سازمان جهاني K - 1 كه مركز آن در ژاپن و رئيس آن كازويوشي ايشي (Kazuyoshi Ishii) و نيز رئيس جهاني سبك سيدوكان مي‌باشد.
3ـ سازمان جهاني K - 1 MMA كه مركز آن در برزيل و رئيس آن « سرجيو بارتارلي» مي‌باشد.
4ـ سازمان جهاني جوجيت سوي برزيلي ، Ultimate fighting championship : U.F.C به معني قهرماني مبارزه بي نهايت كه مركز آن برزيل و رئيس آن برادران گريسي (Gracie) مي‌باشند.
5ـ سازمان جهاني Submission wrestling(كشتي تسليمي ) : كه اولين دوره مسابقات آن در روزهاي 24 تا 26 فوريه 1999 در ابوظبي برگزار گرديد.
« از ميان آثار يافته شده ، از حسنلو ، تعداد اشياي ساخته شده از نقره معدود است و از چند حلقه و دكمه و گوشواره و يك ساغر تجاوز نمي‌كند. اين ساغر ، كه در مرداد ماه 1337 پيدا شده ، داراي ارزش خاصي است . ارتفاع اين ساغر . 5/17 ، قطر دهانه‌اش 10 و قطر پايه آن 8/6 سانتي متر است و ديواره خارجي آن مزين به دو رديف نقوش برجسته طلاكاري است كه ضمن آنها صحنه‌هاي پيكار جنگ جويان پياده و ارابه سوار ، كسانيكه حيوانات شبيه گاو و اسب و شير را به جلو مي‌رانند يا با آن به نبرد پرداخته‌اند، ملاحظه مي‌شود.(11) زمانيكه روميها به يونان حمله‌ور شدند ، نوعي ورزش كه به گلادياتور معروف بود با خود به يونان آوردند اين در حالي است كه اين نوع ورزش بيش از 1500 سال قبل ازورود روميان به يونان، در آذربايجان باستان متداول بوده و در جام نقره‌اي حسنلو اشكال مختلف آن بوضوح ديده مي‌شود. از طريق حمله تركان هون به يونان و « تسلط 400 ساله حكومت تركان عثماني بر يونان(12) »، لغات زيادي از زبان تركي وارد زبان يوناني شده ات به طور مثال : واژة يوناني آتليما (Athlima) كه تغيير يافته لمه تركي آتيلما (Atilma) مي‌باشد در زبان يوناني به معني ورزش بكار مي‌شود. « زستي zesti ] از كلمه تركي ايستي [ بمعني گرما ـ كارپوزي karpouzi به معني هندوانهو….(13) ».
يونانيان كه خود را مظهر تمدن و فلسفه در جهان مي‌دانند آنها را نيز مديون مُغ ( شامان كه بعدها به «پيشواي مذهبي زردتشتي كه طبقه‌اي پايين تر از موبدان بوده‌اند.»(14)) . هاي آذربايجان مي‌باشند. «پروفسور ژاك دوماركت فرانسوي در تاليف سودمند خود اعلام ميدارد پس از آشنايي يونانيان با تمدن درخشان ايران در اواخر سده ششم قبل از ميلاد ، بسياري از جنبه‌هاي ممتاز فرهنگ ايران به بركت انديشه‌ي زرتشت و جهان بيني خاص او به يونان زمين راه يافت.(15) .» «افلاطون در كتاب آلسي بياد Alcibiade ، لفظ ماگوس Magos ( = مُغ) را معادل با گنُس Gons به معناي «جادوگر»(16) مي‌داند.»
نويسنده كتاب « فلسفه در ايران باستان» نيز بر متاثر بودن فلاسفه يونان از مغ‌هاي آذربايجان تاكيد خاصي دارد. او به استناد گفته‌هاي افلاطون و ارسطو معتقد است كه فلاسفه يونان بيشتر تئوريهاي فلسفي خود را از مغان آذربايجان كسب كرده‌اند.
«يونانيان سازنده كاخ تمدن بشمار نمي‌روند زيرا آنچه از ديگران گرفته‌اند بمراتب بيش از آنست كه خود برجاي گذاشته‌اند.»(17) . ورزش كشتي فرنگي كه به نام كشتي يوناني ـ رومي (Greec _ Roman) معروف مي‌باشد و در زبان تركي « كلاسيك گوله‌ش» گفته مي‌شود آن نيز اصليت يوناني ـ رومي نداشته و از كشتي رزمي تركان مغولي الهام گرفته شده است. « لي‌ينگ يانگ دريافته است كه روشهاي رزمي اوليه مغولي بر روش مبارزه با دست خالي يوناني ـ رومي تاثير داشته است.»(18) آذربايجان سرزمين مقدسي است كه بزرگاني همچون دده قورقود، زرتشت ، شمس تبريزي ، جلال الدين نعيمي تبريزي ( بنيانگذار مكتب حروفيه) ، عماد الدين نسيمي ، پروفسور هشترودي ، علامه طباطبائي ، علامه اميني ، علامه جعفري و… را در دامان پاك خود پرورش داده و به بشريت تقديم نموده است. مريدان مكتب روحي اكنكار Eckankar ( دانش باستاني سفر روح كه از شامانهاي ترك به ارث رسيده است) معتقدند كه رهبر آيندة اكنكار از تبريز ظهور خواهد كرد.« در ميان رهبران اوليه اين جنبش اسامي شمس تبريز و مولاناي رومي»(19) به چشم مي‌خورد.
منابع :
1ـ كريمي ، جواد ( تاليف) ، نگاهي به تاريخ تربيت بدني جهان، مركز نشر دانشگاهي ، (تهران ، 1364) ص 42 و 43
2ـ آيريا ، جمشيد و آرام ، عباس ( تهيه و تنظيم)، تاريخ تربيت بدني و ورزش، انتشارات دانشگاه فني و مهندسي ، ( تهران ، 1364 ص 138 و 139
3ـ نگاهي به تاريخ تربيت بدني جهان ص 50
4ـ تاريخ تربيت بدني و ورزش ص 221 و 222
5ـ نگاهي به تاريخ تربيت بدني جهان ص 50
6ـ مجله دانشمند ، سال بيست و دوم ، مهرماه 1363، شماره مسلسل 252، ص 12 و131
7ـ رئيس نيا، رحيم (تاليف) ، آذربايجان در سير تاريخ ايران ( بخش اول) ، انتشارات نيما، ( تبريز، 1368) ،ص 221
8ـ همان ص 227
9ـ نويد آذربايجان ، شنبه 28 ارديبهشت 1381 ، سال چهارم ، شماره (222) ، ص 2
10ـ مجله دانشمند، شماره مسلسل 252 ص 10 و11
11ـ آذربايجان در سير تاريخ ايران ( بخش اول) ص 225
12ـ روزنامه جاجم جم، چهارشنبه 22 اسفند ، 1380 ، سال دوم، شماره 541 ص 9
13ـ پارساي ، كيومرث (تاليف ) ، مكالمات روزمره يوناني به فارسي ، چاپ دوم ، انتشارات اشراقي، ( تهران ، 1377) ص 14 و 347
14ـ قريب ، محمد (تاليف) ، واژه نامه نوين، چاپ سوم ، انتشارات بنياد، ( 1365) ص 1158
15ـ مجله دانشمند ، شماره مسلسل 252 ص 11
16ـ نادرزاد ، بزرگ ( مترجم) ، ورمازرن ، مارتن، آئين ميترا، چاپ اول ، نشر چشمه ( تهران، 1372) ص 24
17 ـ پازارگاد، بهاءالدين ( نوشته و گردآورنده) ، تاريخ و فلسفه مذاهب جهان ، چاپ اول، كتابفروشي اشراقي( تهران ، 1346) ص 26
18ـ پيروزي ، امير ( مترجم) ويليامز، براين ، هنرهاي رزمي مشرق زمين ، چاپ اول، موسسه خدمات فرهنگي رسا، (تهران ، 1371) ص 260
19ـ اهرپور، هوشنگ ( مترجم) ، توئيچل، پال، اكنكاركليد جهانهاي اسرار، چاپ اول، نگارستان كتاب، ( تهران 1379) ص 214

 

جنایات و خیانتهای سیمیتقو

الف.رحمت اله
یسينه تاريخ معاصر غرب آذربايجان پراز صحنه هاي تلخ ودرد ناکي است، که روزگاري زخمي سخت را پشت سر گذاشته است. روزي که مردمانش آرام وساکت بدون اين که گناهي کرده باشند هدف تيرهاي آشوب، طغيان و زياده خواهي هاي گروهي قرار گرفته و طعمه حريق شده، سوخته، وخاکستري از گذشته در خورجين خاطرات خود به يدک مي کشد. لايه لايه ورقهاي تاريخ حاکي از عمق زشتي صحنه هائي است، که خالقين اين آثار بي شك اكنون در دادگاه عدل الهي مورد بازخواست قرار گرفته اند واين که چرا بدون علت و تنها در جهت کسب منافع بيگانگان کورکورانه سر ارادت خم کرده وهم دين خود را به مشتي دلار وليره ارزان فروخته اند جواب پس ميدهند، آناني که براي جلب رضايت بيگانگان هزاران نفر را مظلومانه و بي خبر به هلاکت رسانيده اند امروز روسياهان تاريخند. جنگ جهاني اول در ظاهر با کشته شدن آرشيد وک فرانس فرديناند وليعهد اتريش در شهر سارايوو در 28 ژوئن 1914 ششم تير 1293شروع شد، به دليل تضاد منافع دول بزرگ وخاصه ورود دولت عثماني به صحنه ي جنگ ملت آذربايجان به دليل داشتن اشتراکات ديني فرهنگي زباني درکنار عثماني ها قرار گرفتند، دراين آشفته بازار عده ا ي وارد ميدان شدند وشروع به تعدي به مال وجان مردم کردند بد تر از همه اينکه اين افراد حتي به کودکان هم رحم نکردند. يکي از اين افراد که در تاريخ معاصريکي از نقشهاي عمده را بازي کرده وهيچ گاه فراموش نخواهد شد، اسماعيل سيميتقو(سيمکو)ميباشد، فرد مرموزي که بدون کوچکترين تعقلي وبه کار گيري قوه عقل تنها براي انجام تکليفهاي ديکته شده بيگانگان هزاران نفر رابه کام مرگ فرستاده است. اسماعيل سيميتقو که ايرانيان او را حسن ارفع وعثمانيها اورا اوزدمير غارتگر ميدانند فردي از قبيله شکاک، پسر محمد آقا ميباشد. بعد از مرگ محمد آقا رياست قبيله به برادر ارشد او جعفر آقا واگذار شد.قبيله شکاک به دو قسمت تقسيم ميشود، عبدويها ساکن اطراف دره چهريق واقع درقسمت شمالي درياچه اورميه که وابسته سميتقو بودند و ممدودييها (مامديها ) در بخش جنوبي وابسته به عمر خان عموي سيميتقو بودند.در زمان مظفر الدين شاه جعفر اقا نا فرماني نمود و نظام السلطنه والي آذربايجان او را به تبريز خاست واوباهفت تن از کسان خود در تبريز به قتل رسيد (تاريخ هيجده ساله آذربايجان) بعد از جعفر، آقا اسماعيل آقا وارد ميدان گرديد او هم گاهي فرمان ميبرد وگاهي نافرماني ميکرد چون آذربايجان توسط سپاه روس اشغال شد اسماعيل آقا به آنان پيوست و بعد به عثماني ها متمايل شد تا اين که هنگام برگشت روسها او ازآنها تفنگ وابزارآلات جنگي فراواني کسب نموده ونيرو گرفت. (تاريخ هجده ساله آذربايجان) در جنگ مشروطه و استبداد ميان مردم خوي و سردار ماکو سيميتقو به دستور سردار ماکو به جنگ با نيروهاي مشروطه رفته وبه غارت روستاهاي خوي پرداخت حتي در محاصره تبريز شرکت کرده و به سپاه روس که دشمن آزادي خواهان بود پيوست. (اورميه در گذر زمان)اسماعيل آقا که بعد از مرگ برادرش جعفر آقا بدست نظام السلطنه کينه سختي از ايرانيان به ارث برده بود در پي يافتن متحداني بر عليه ايران بود به همين دليل اول به سوي عثماني ها بعد به سوي روسها وسر انجام به سوي انگليسيها دست دراز کرد.(جنبش ملي کرد)بعد از اتمام جنگ بين الملل اول ستاد ارتش بريتانيا اميدوار بود با متحد نمودن ارامنه، آشوريان وکردها زير سيطره سيميتقو عليه عثماني ها بتواند شکست جبهه روس را جبران نمايد ولي سيميتقو با به قتل رسانيدن مارشيمون نقشه انگليس را به هم زد. (جنبش ملي کرد)اما قبل از قتل مارشيمون او با يک نقشه حساب شده جهت فريفتن سيميتقو با دسته اي سواره و پياده توپ وقورخانه عازم چهريق شد در گفتگوي مارشيمون و سيميتقو سخن از سر زمين کردستان به ميان آمد که بنا به گفته مارشيمون تنها کيش ودين آن دو گروه کرد را از هم جدا کرده بود آنها اگر دست در دست هم ميشدند ميتوانستند با هم زندگي کنند وحتي سپاه بسيج کرده و تبريز راهم بگيرند. (تاريخ هجده ساله آذربايجان)ولي با قتل مارشيمون توسط سيميتقو طرح از قالب اوليه خارج شد و ورق برگشت و بنابراين جيلوها، آشوريان و ارامنه دست به قتل وغارت مسلمانان زدند. درزماني که جيلو ها مشغول قتل عام بودند هر کسي که مي توانست فرار کند در راه خوي وتبريز توسط اکراد اسماعيل آقا برهنه ولخت در سرما رها مي شدند. (تاريخ هيجده ساله آذرباجان )شرارتهاي آسماعيل آقا درآذربايجان ادامه داشت اينکه سردار فاتح از ياران صمد خان شجاع الدوله به حکو مت اورميه وسلماس منصوب شد (سلماس در سير ..)او قصد آرام کردن سيميتقو را داشت بنابراين در اواخر بهمن 1297-1918 به سلماس آمده وعازم چهريق شد ولي نتوانست با اسماعيل آقا که سوداي بزرگي در سر داشت کنار بيايد او براي خاتمه جريان به سوي چهريق رفت ولي با نا پختگي کار او اکراد وسيميتقو حريص تر شدند (تاريخ هيجده..) سردار فاتح جريان گفتگو هاي خود رابه مکرم الملک نايب اياليه آذربايجان فرستاد واز او چاره خواست او چون سپاهي براي سرکوبي سيميتقو نداشت به فکر ترور او افتاد. (تاريخ هيجده....وسلماس درسير ...) بنابراين در ارديبهشت 1298 که با همکاري حيدر خان عمواغلو بمبي ساخته شده بود به اوفرستاده شد اين بسته از راه خوي با نام مادر زن اسماعيل آقا فرستاده شده بود. درجريان اين ترور علي آقا برادرش وحدود30نفر از نزديکان سيميتقو کشته وزخمي شدند ولي به او صدمه اي نرسيد. (سلماس در سير ...) اين بهانه جديد دستاويزسيميتقو شد که دولت ايران را دشمن خوني خود ميدانست چون اين پيشامد در 1298رخ داد باعث بهانه ايي براي کردها وسيميتقو شد وآنان را به آشوب وتاراج حکم داد. (تاريخ هجده...)بعد از اين جريان سيميتقو دولت ايران را عامل قتل د پد، برادران وخويشاوندان خود اعلام کرده و به حملات خود به اورميه افزود عامل بمب ساز وترور به دروغ جهانگير ميرزا همرزم حيدر خان اعلام شد واو بدون هيچ مشکلي توسط سپهسالار که دل خوشي از جهانگير ميرزا نداشت با اسکورت 13سرباز قره داغي به اسماعيل آقا تحويل داده شد جهانگير ميرزا به طور فجيعي به قتل رسيد وتمام سربازان قره داغي به جرم اينکه قاتلان جعفر خان قره داغي بودند از کوه به دره انداخته شدند. سپهسالار ومکرم الدوله حاکم خوي نه تنها به جنايات سيميتقو اعتراض نکردند بلکه به او لقب سردار نصرت دادند. (سلماس در سير ...)بعد از اين جريانات سردار فاتح ممتاز در معيت کنسول انگليس وسواران هندي عازم چهريق گرديد سردار فاتح از طرف دولت و والي حامل لقب سردار نصرت جهت اسماعيل آقاي آدم کش ومقداري پول ويک قبضه شمشير مرصع به جواهرات بود اما سيميتقو به شرطي جوايز را پذيرفت که ضياءالدوله حاکم اورميه بر کنار شده وخود سردار فاتح حاکم اورميه وسلماس شود. (سلماس در سير ...) او حتي خود نيز براي بر کنار کردن ضياءالدوله حاکم اورميه حرکاتي انجام داده بود او با فراستادن شصت سوار کرد به اورميه مي خواست خانه هاي ضيا ءالدوله را تصرف کرده وخود او را از حکو مت بر کنار نما يد که با هو شياري مردم نقشه ياو عملي نشد. (تاريخچه اورميه ) تفکر بر کناري ضياءالدوله نمي توا نست از ذهن عقب مانده وگرفتار تعصبات شده ي سميتقو خطور کند بلکه کاملا معلوم بود ماهيت انگيليسي داشته ونشان از قدرت ضياءالدوله در اداره ي حکومت اورميه وسلماس بود. اما وجود رابطه ي سيميتقو با انگيليس درمنابع کردي کاملا اثبات شده است (سيميتقو تحت تاثير طه نوه ي عبيد الله کرد ) از سال 1919 در صدد جلب ياري بريتانياي کبير برآمد به همين دليل طه روانه بغداد شد تا موافقت دولت انگليس را با تشکيل دولت بزرگ کرد جلب نمايد اما حتي نماينده ي انگليس ويلسون او را نپذيرفت. (جنبش ملي کرد )در جاي ديگر کتاب جنبش ملي کرد آمده است در سال 1921 سيميتقو با سر پرسي کاکس، نماينده ي انگليس در حوزه ي خليج فارس تماس گرفته و در ژانويه 1921 اعلام کرد که مي خواهد با مامور انگليس در اشنويه ملاقات کند وسرپرسي کاکس در19 اوت 1921 با تماس سيميتقو موافقت کرد گفتگوي سيميتقو با مقامات انگليسي توسط فردي به نام بابکرآغارسين يکي از قبايل عشاير مرزي با دولت انگليس ادامه داشت. (جنبش ملي کرد)اسماعيل آقا نيز در جرگه نامزدي حکومت ايران-در کنار رضاخان-از طرف دولت انگليس قرارداشت وليکن جنايات سيميتقو مستقيم يا غير مستقيم از طرف انگليس حمايت ميشد. (سلماس در سير ...) در جريان جنگهاي سيمتقو در سال1298-1919از طرف دولت انگليس 250هزار ليره استرلينگ به اسماعيل آقا داده شد. (سلماس در سير...) در جريان جنگ 20 اسفند 1298کنلل لورنس صاحب منصب انگليسي كه اسير شده بود مشغول آموزش قشون اسماعيل آقا بود (سلماس در سير...) او حتي از طرف آمريکاييان نيز حمايت ميشد. براي مثال: در کتاب سلماس در سير تاريخ وفرهنگ آذربايجان آمده است: ((از طرف ديگر کردها توسط مسيو مولير آمريکايي رئيس بنگاه خيرييه اورميه تغذيه مي شدند)). هر جا سيميتقو در تنگناي نيروهاي دولتي قرار ميگرفت مأموران سياسي آمريکا با پرچم ستاره نشان که بر اتومبيل خود نصب کرده بودند از راه ميرسيدند و به عنوان ميانجي اورا نجات ميدادند. (اورميه در گذر زمان )شرط اسماعيل در مورد ضياءالدوله پذيرفته شد ضياءالدوله بر کنار وسردار فاتح خود حکومت اورميه وسلماس را بدست گرفت با حکومت سردار فاتح شرارتهاي سيميتقو بالا گرفت و او مجبور به ترک اورميه شد و بدون هيچ حرکتي حکومت اورميه را بدست معاونش ميرزا علي اکبر خان معروف به کنسول سپرده وبه تبريز حرکت کرد. (سلماس در سير...) در تاريخ 11صفر 1339ميرزاعلي اکبر خان از اهالي تبريز که منشي کنسول روس در تبريز بود از طرف مخبر السطنه به حکومت اورميه منصوب شد. (تاريخچه اورميه ) سيميتقو هر روز به آشوبگري هاي خود مي افزود او راه گلمانخانه که نتها راه ارتباطي اورميه به تبريز بود بسته وميرزا علي اکبر خان را زنداني کرده بود. (سلماس در سير...) مردم سلماس با ديدن اوضاع اسفناک اورميه به دنبال دفاع از نواميس در برابر اکراد وسيميتقو برآمدند سيميتقو از آنها خواست اسلحه هاي خود را تحويل دهند در غير اين صورت زن وبچه هاي آنان را قتل عام خواهد کرد. لکستانيها با شنيدن شروط اولتيماتونيزمي سيميتقو از سلماس وتبريز کمک خواستند ولي جوابي داده نشد بنابراين نبرد بزرگ لکستان در 19آذر يا بقول کسروي در تاريخ 18ساله آذر بايجان در27آذر 1298شروع شد. جنگ اول لکستان با وساطت سيف القضات ساوج بولاغي که از اورميه عازم چهريق شده بود پايان يافت. (تاريخچه اورميه) سيمتقو بعداز چند ماه دوباره به لکستان حمله کرده ومسعود نظام لکستاني ويارانش در مقابل ا کراد دوام نياورده وبه قتل رسيدند منطقه به تصرف کردها وشکاکها در آمد وآنها لکستان را غارت کردند. (تاريخچه اورميه) در اين جنگ انگليس مبلغ 250هزار ليره استرلينگ به سيميتقو کمک مالي کرده بود. (سلماس در سير...) بعد از قتل عام لکستان وسلماس سردار انتصار والي آذر بايجان نيرويي به منطقه اعزام کرد. سيميتقو همچنين در تابستان 1298-1919اورميه را هم تصرف کرده وتفنگچيان کرد اورميه را غارت کردند. (جنبش ملي کرد)از ساووج بولاغ نيرويي به سرپرستي مصباح الدوله ومصباح الملک و از تهران نيز يک افسر به نام فيليپوف به سلماس اعزام شد قواي قزاق و ژاندارمري از طرف سلماس به چهريق پيش رفته ومصباح الدوله حاکم ساووج بولاغ هم عشاير مامش و منگور را از حوالي با خود در تحت رياست قرني آقاي مامش به اورميه وارد نمود تا در معيت سردار انتصار به طرف چهريق حرکت کردند. (تاريخچه اورميه) چون قشون دولتي به چهريق رسيد اسماعيل آقا قواي خود را براي مقابله با نيروهاي دولتي آماده کرد او شيخ طه را با عداي به روستاي سيلاب وشکر يازي فرستاد تا مانع ارتباط خوي با سلماس شود از طرف ديگر به اقبال السلطنه حاکم ماکو دستور داده شد به فوريت به اورمي از راه خوي وسلماس بيايد. (سلماس در سير...)بنابراين در اسفند1298 حمله اردوي دولتي به سيميتقو شروع شد. سردار انتصار براي نظارت بر قشون آذربايجان به سلماس آمد بعد از چند روز درگيري سيميتقو در 5اسفند 1298سلماس را به نيروهاي دولتي واگذار کرددر اين جريان اردوي خوي به فرماندهي سيف السلطنه محمد صادق ياور بدل آبادي در داخل کهنه شهر به محاصره ي نيروهاي آسما عيل آقا درآمددر 20 اسفند 1298 قواي دولتي با يک حمله حساب شده خود را تا چهريق رسانيدند اما اسماعيل آقا فورا تلگرافي به عين الدوله ارسال کرد وآمادگي خود را براي مذاکره اعلام داشت عين الدوله نيرنگ اسماعيل آقا را خورده واز فيليپوف خواسته شد که از جنگ دست بردارد. (سلماس در سير ...) درست در اوج جنگ از طرف وثوق الدوله که تازه به ريس الوزراي رسيده بود به سردار انتصار تلگراف رسيد که قواي دولتي پس از تحمل زحمات طاقت فرساي زمستان با دادن تلفات از دو فرسنگي چهريق به سلماس وخوي عقب نشينند. (تاريخجه اورميه ) در اين جا معلوم است که دست ديگري توي کار بوده و هر وقت که مي بيند سيميتقو در تنگ نا افتاده انقدر نمانده ا زبين برود فوري اشاره نموده و دست وپاي او را باز مي گذارند. (تاريخچه ا ورميه ) فيليپوف در منطقه ي سلماس به سيميتقو حمله کرد واو را تا چهريق عقب نشانيد ا ما به جاي از بين بردن وي با او مذاکره کرده وا ز او قول گرفت ديگر سيميتقو درل منطقه ي اورميه دخالت نکند. (جنبش ملي کرد ) دولت در ادامه ژنرا ل ماژور ملک زاده را براي سرکوب سيميتقو فرستاد ولي او شکست خورده و اسير شد از طرف ديگردولت براي چندمين بار آماده نبرد با اسماعيل آقا شد ا ين بار حدود 1500نفر ا ز ماکو به فرماندهي قلي خان پسر سردار و3000 نفر از تبريز به فرماندهي امير ارشد آماده جنگ شد. از طرف ديگر حاجي محمد رحيم نصرت ماکوي به دستور سردار ماکو به ملاقات امير ارشد فرستاده شد 3 فرمانده در تسوج با هم ملاقات کرده و طرح حمله را ريختند. (سلماس در سير ...)در28 آذر 1299 نماينده اي مخصوصي ا ز طرف دولت ترکيه وارد تبريز شد تا درباره حملات اسماعيل با دولت ايران گفتگو کند پس از 11روز به اين نتيجه رسيدند که براي رفع اغتشاشات مرزي اسماعيل آقا بايد به ماکو برود و در عوض ايل ميلان به چهريق بيايند که اين طرح قبول نشد. (سلماس در سير...) در 28آذر 1299جنگ شکر يازي شروع شد سپاه اسماعيل آقا به دستور او به دو قسمت تقسيم شدند يک قسمت سپاه به حاج احمد خان مرندي حمله کرده و او را شکست داده و تسوج را اشغال کردند بعد از اشغال تسوج بدست کردها دسته اي ديگر از آنها به اردوي خوي حمله کرده وآنها را شکست دادند در اين جنگ گلوله اي به امير ارشد اصابت کرده و او کشته شد با انتشار خبر کشته شدن امير ارشد نيروي ژاندارمها از بين رفته وکردها که در آستانه شکست بودند جسورتر شده و به طوري که آنها راشکست دادند بقيه ژاندارمهاخود را به به زحمت به خوي رسانيدند. (سلماس در سير ...) در اواسط زمستان 1340ق-1299 امير ارشد با ايلات قره جه داغ ومقداري ژاندارم از طرف مخبر السلطنه والي آذربايجان مأمور دفع سيميتقوشد جنگي ميان نيروهاي دولتي وکردها صورت گرفت در مراحل اوليه جنگ نيروهاي دولتي در حال شکست دادن کرد ها بودند اما قتل امير ارشد بدست يکي از نيروهاي خودي باعث متواري شدن قشون دولتي شده و اکراد پيروز شدند. (تاريخچه اورميه) بعد از جنگ شکر يازي تيمور آقا که زماني در کهنه شهر حکومت مي کرد و نوچه اسماعيل آقا بود، به حکومت اورميه منصوب شد تا دستورات اسماعيل آقا را در اورميه به مرحله ي اجرا بگذارد. (سلماس در سير ..) با کودتاي رضا خان در سال 1921 1300 دولت ايران شديد ترين دوره ي اقتصادي را پشت سر مي گذاشت وضع اقتصادي چنان اسفناک بود که حتي دولت بريتانيا جيره سربازان ايراني را پرداخت مي کرد ولي با تمام اين احوالات دولت جديد ايران از همان بدو تاسيس در صدد سرکوب سيميتقو بر آمد. (جنبش ملي کرد ) رضاخان درست 45 روز بعد از کودتاي 18 فروردين 1300، لشکري به سوي آذربايجان روانه کرد اين لشکر متشکل از 3 گروهان ژاندارم به فرماندهي سلطان تورج بود. (سلماس در سير ...) دولت مرکزي براي مقابله با حملات بيشتر سيميتقو ماژور حبيب الله شيباني را به درجه ي سرتيپي مفتخر کرد و به آذربايجان فرستاد دراين موقع فرماندهي شمال غرب آذربايجان بر عهده ي سر لشکر امير فضلي بود او از طرف دولت مرکزي دستور دريافت کرد که به سوي چهريق حرکت کند خالو قربان نيز يکي از ياران ميرزا کوچک با4000 نفر عشاير عازم ساووج بولاغ شد و از خوي نيز لشکر 14 ژاندارمري به فرماندهي سرهنگ دوم پولادين، لوند برگ ولانسن به جنگ اسماعيل آقا فرستاده شدند. (سلماس در سير ...) در اين اردو يک قسمت شامل تعدادي سواره و دو مسلسل به رياست سلطان ارفع بود که به جبهه ي جنگ اعزام شده و مابقي اردو در کوههاي شکر يازي وسيد تا ج الدين نزديک سلماس سنگر بندي کردند وقسمت دوم از هنگ آذربايجان به رياست ياور ملک زاده وآجوداني سلطان آلپ به ساووج بولاغ فرستاده شد. (سلماس در سير ...) در فر صتي که نيروهاي دولتي درحال مرتب کردن خود براي حمله به سيميتقو بودند او سيد طه نوه عبيد الله کرد را مامور پراکنده کردن افراد خالو قربان نمود در 27 رمضان 1340ق جنگ خالو قربان واکراد شروع شد و28،29 رمضان ادامه داشت تا اينکه در روز عيد فطر اول شوال خالو قربان مورد اصابت گلوله قرار گرفته وقشون عقب نشيني کرد. (تاريخجه اورميه ) بعد از قتل خالو قربان دکتر مصدق که والي آذربايجان بود استعفا کرد و جانباني والي آذربايجان شد در اين جنگ قواي سيميتقو با سيد طه تقر يبا 3000 نفر بودند که علاوه بر اين افراد حدود 400 نفر سرباز فراري عثماني نيز با آنها همکاري مي کرد آنان داراي دو ارابه توپ کوهي از کروپ آلمان و3 متراليوز وقسمت توپ خانه را افسران فراري عثماني اداره مي کردند. (سلماس در سير ....) درجريان نقل وانتقال نيروهاي دولتي سيميتقو از فرصت استفاده کرده قواي ملک زاده را منهدم کرد ولي نتوانست در مقابل قواي متشکله ي دولتي مقاومت کند بنابراين در 23 سرطان 1301 به سمت سلماس عقب نشيني کرد عدم تصرف سلماس توسط قواي دولتي ناشي از کم تجربگي مخبر السطنه هدايت از برنامه هاي نظامي بود او که خود از جنگ جبهه خبر نداشت. فرمان نقل وانتقالات رااز تبريز صادر مي کرد که اين کار از منظر نظامي کاملا غير ممکن بود. (سلماس در سير ..)در سال 1301رضاخان رسما اعلام کرد که امان الله ميرزا را براي قلع وقمع اسماعيل آقا اعزام داشته است سال 1301سال شکست سيميتقو بود. (سلماس در سير ..) اوايل ذيحجه سال 1340 ق بندر شرفخانه يک منظره ي عالي به خود گرفت سرتاسر آن حوالي از اشعه سفيد رنگ چادر هاي نظامي ايران منور ومنظره قامت دلرباي افسران و طرز نصب توپ هاي صحرا کوب هر بيننده ايي را به روزهاي درخشاني اميدوار مي سازد. (تاريخچه اورميه )در 18 ديحجه سال1340 سرتيپ ابوالحسن خان با قواي کافي بوسيله ي کشتي هاي به شبه جزيره ي قرخلار رسيد و در آنجا پياده شدند ودر معيت قواي کاظم خان در صددحمله به قراءزيمدشت عمر خان مباشند. (تاريخچه اورميه ) نيروهاي دولتي که در حدود 15000 نفر بودند توانستند نظر مثبت کاظم خان را براي حمله به سيميتقو جلب کرده وچريکه هاي کاظم خان در اختيار سرهنگ ابوالحسن پور زند قرار گرفته آماده ي نبرد با سيميتقو شدند اما کاظم خان خود در قلعه ماند. (سلماس در سير ...) پس از ترکيب قواي چريک کاظم خان و نيرو هاي دولتي فرمان حمله در 4 مرداد سال1301از طرف سرتيپ جهانباني صادر شد اما نقطه ي شديد جنگ ارتفاعات قيزيل داغ بود که اگر لشکر سرتيپ جهانباني نبود اکراد مي توانستند ستون پياده دولت را نابود کنند. (سلماس در سير ...) جنگ يک شبانه روز طول کشيد وسيميتقو در حال شکست خوردن به سمت سلماس عقب نسشت نيروهاي اعتلافي باتقويت نيروهاي خود به پيشروي در ارتفاعات ميشو داغي ادامه دادند و به سمت سلماس سرازير شدند بنابر اين در 6 مردادسال 1301 سلماس به تصرف نيروهاي دولتي درآمد سرتيپ بادرايت تمام نيروهاي دولتي رابدون فوت وقت به سمت چهريق روانه کرد تا از تجديد قواي اکراد سيميتقو جلوگيري کند وآنانرا شکست دهند کردها که هرگزفکر نمي کردند به اين زودي قواي دولتي به چهريق خواهند آمد بعد از چند نبرد ساده شکست خورده و سرحدترکيه فرارکردند. (سلماس درسير...) بدين ترتيب در20مرداد 1301غايله سيميتقو خاموش شد.در جريان جنگ با اسماعيل آقا تعدادي داوطلب ارمني به فر ماندهي سرهنگ بگ زورابف افسر تزاري شرکت داشتند. (جنبش ملي کرد ) سرتيپ جهانباني بلافاصله از مرزدارن ترکيه خواست سيميتقو را دستگير و خلع سلاح کنند آنها هم با توقيف 3 قاطر ليره طلا همراه با کشتن پسر وهمسرش جواهر خانم به در خواست جهانباني جواب مثبت دادند. (سلماس در سير ..) اسماعيل آقا بعداز شکست متواري وبه کوههاي سر حد ايران و ترکيه رفت در آنجا فردي به نام کاظم افندي از قاچاقچيان ترکيه به او و ارشد الملک حمله کرد به صورتي که مجال لباس پوشيدن به سيميتقو داده نشد ارشد الملک زخمي شده وپسر 12 ساله او به نام خسرو با تمام نقدينگي او اسير کاظم افندي شد. (تاريخچه اورميه) در اين اوضاع که سيميتقو در اوج آوارگي بود نه در ترکيه ونه در ايران ميتوانست بيرون بيايد بنابرين به بوسيله مکرم السلطان10000لير به سرتيپ جهانباني فرستاد و از او تقاضاي تامين جاني کرد اما سرتيپ به او جواب فرستاد که هيچ راهي جز تسليم ندارد. (سلماس درسير ...)رضاخان در28اسد 1301 به افتخار اردوي دولتي در آذربايجان جشني بر پا کرد ونهايت استفاده ي سياسي را از پايان غايله سيميتقو برد. اسماعيل آقا در پاييز 1301 خود را به هه ولير عراق رسانيد و در ملاقاتي که با سر جان ادموندز کارگزار انگليس انجام داد در يافت که سياست بريتانيا در مورد او کاملا عوض شده بنابراين سيميتقو در زمستان همان سال به سليمانيه رفت وبعداز يک ماه اقامت در پيش شيخ محمود برزنجي به ترکيه بر گشت. (سلماس در سير ...) سيميتقو بعد از يک سال زندگي نا شناس در ترکيه دوباره در ايران ديده مي شود وخود را تسليم ژنرال طهماسبي ميکند او اجازه مي يابد به چهريق باز گردد وسيميتقودرسال1925م1304در ديدار با رضا خان وفاداري مادام العمر خود را نسبت به او ابراز مي دارد. (جنبش ملي کرد ) در فروردين 1304 رضاخان براي ارزيابي و تدبير درباره مشکل سيميتقو به آذربايجان سفر کرد او بعد از ديدار از اورميه مصمم به ملاقات با سيميتقو بود بنابر اين با همراهي حاج آقا رضا رفيع معروف به قائم مقام الملک، سر لشکر خدايار، سرلشکر محمود انصاري و عده اي از امراي لشکري عازم سلماس شد در اوضاع واحوال سرهنگ صادق خان نوروزي افراد پادگان اشنويه که بالغ بر 110 نفر بود در شهر آماده کرده وقتي اسماعيل آقا از آمدن سر لشکر مقدم نا اميد شده و مي خواست به شهر وارد شود که مورد اصابت تيري قرار گرفته وخواست که فرار کند اما به خاطر پسرش برگشته که مورد اصابت تير دوم قرار وکارش تمام شد دراين جريان خورشيد آقاي هرکي هم به قتل رسيد. با قتل سيميتقووخورشيد آقا وزخمي شدن کريم خان خيلاني افراد وعشاير کرد بي سر پرست شدند سواران هرکي جنازه ي خورشيد را با مصيبت برداشته و گريختند دو سه نوکر سيميتقو پسرش خسرو را نجات دادند. با قتل سيميتقو خانواده ي او متلاشي شدند يکي از زنانش به قتل رسيد زن ديگرش با کردي در ترکيه ازدواج کرد و پسرش به تهران برده شده ومشغول تحصيل شد سپس به اروپا رفته تا اينکه درسال1336لايحه اي به مجلس رفت که در آن راجع به پرداخت 1000تومان هزينه ي تحصيل به او که به سن بلوغ رسيده بود تسليم مجلس شد که با اعتراض سپهبد جهانباني وچند نفر ديگر مواجه شد ولي در نتيجه به تصويب رسيد. (سلماس در سير ...) اما به راستي سيميتقو چه کارهاي انجام داده بود که چندين بار براي سرکوبي او لشکر اعزام شده بود ؟1-قتل مارشيمون پيشواي جيلو ها و بهانه دادن به دست آنان براي قتل وعام بيش از صد هزار نفرمسلمان در سه شهر اورميه خوي وسماس 2-هجوم وقتل وعام اهالي اورميه در 28 شعبان 1337 ق 1297 3-هجوم به لکستان وکشتار وغارت مردم آنجا 4هجوم ثانويه به لکستان در 19 يا 27 آذر 1298 5-هجوم به روستاي سلطان احمد در 27 آذر همن سال 6-جنگ با نيروهاي دولتي در 16 اسفند 1298 وشکست قواي دولتي به سمت سلماس 7-جنگ با نيروهاي دولتي و شکست خوردن از آنها در20 اسفند 1298 8-شورش وطغيان وجنگ بانيروهاي دولتي در 28 آذر 1299 9-در گيري با ژاندارم هاي دولتي در سال1300 10-شکست از قواي دولتي در 20 مرداد 1301 اين موارد و دهها مورد ديگر تنها بخشي از ياغي گري هاي سيميتقو ميباشد شدت سنگدلي سميتقو به حدي است که با گذشت چيزي حدود 80 سال هنوز زخم هاي مردمان آذربايجان التيام نيافته وگاهي اين زخم ها سر باز مي کنند از آن دوران تلخ شكوه ها مينمايند. سيميتقو که بعضي مورخين تازه به دوران رسيده تلاش مي کنند او يک قهرمان ناسيونا ليست کرد معرفي کنندچنان سنگدل بود وبه کارهاي دست زد که درذيل تنهابه چند مورد از هزاران مورد مرتکب شده ي او اشاره مي شود :قتل وغارت روستا هاي اطراف اورميه که در اوضاع اسفناک آن زمان گران شدن سرسام آور ارزاق مورد نياز مردم بيچاره وهمچنين تصرف روستا هاي توپراق قلعه، ديکاله، ختايلو، وديزه سياوش که 4 منطقه را مرکز سکونت خود قرار داده و هر از گا هي از اين محل ها به اورميه حمله مي کرد.او در ادامه تمام مال وداراي مردم بيچاره را غارت کرده و به توپراق قلعه برده و از مردم خواست تا اگر حاکم شهر اورميه (سردافاتح)را از شهر بيرون نکنند دارايي هاي آنهارانخواهد داد. انتصاب فردي بانام پروت آقا کرد را دراورميه و واگذاري اداره راهها، گمرکات، ميخانه ها، کارگذاري ها واداره ي نظميه. در ادامه او عمرخهن را براي قلع وقمع ميرزا ربيع آمراغه اي به سولدوز فرستاده عمرخان بعد از شکست مراغه اي به قتل وغارت در سولدوز وروستاهاي آن پرداخت اوهمچنين براي جمع آوري تجهيزات وپول مردم اورميه را در باغ قيصر خانم جمع آورد وآنها را با مزدوران خود به چوب بست و از آنها خواست تا اسحه هاي خود را تحويل دهند ومردم که سلاحي نداشتند مورد ضرب و شتم قرارگرفتند شدت کتک کاري به حدي شديد بود که حتي عده اي براي رهايي از دست سيميتقو خودکشي ميکردند مردم بيچاره در اثر کتک کاري اسلحه خود مزدوران سيميتقو را خريده به آنهاتحويل ميدادند کساني که اسلحه نداشتند زنداني مي شدند و شرط آزادي زندانيان پرداخت10000لير ترک بود هر لير5 تومان بود که با ادامه ي اين اوضاعبه 5/7 لير رسيد. رحمت الله توفيق در تارخچه اورميه مينويسد: خدا ميداند جمع آوري 10000هزار ليرنظر به اينکه به دوره ناداري اهالي اورمي وبسته شدن راهها و نبود داد وستد تصادف کرده بود قيامتي در اين شهر برپا نمود . ص 128انابه واستغاثه ي مردم در دل اسماعل آقا اثرنمي کرد او در ادامه از باغات مردم هم در خواست ماليات نمود واز هر خرمن يا باغ ميوه بايددو دهم به او پرداخت مي شد وباغات مخروبه مسيحيان در دست او افتاد. شدت وقاهت کارهاي سميتقو به حدي رسيده بود که او حتي بنا ي تجاوز به ناموس مردم اورميه راگذاشت او با عنوان عقد ونکاح در حق دختران وجيه ي اورميه راگذاشه ويک هفته در شهر اقامت نموده ودر اين مدت هر شب يک دختر باکره که از طرف اطرافيان به او معرفي مي شد او به حباله نکاح خود در آورده يک شب نگه داشته و صبح مهريه او را داده ومرخص ميکرد. (تاريخجه اورميه ص 147 ) پدران بيچاره براي حفظ ناموس خود دنبال جواني بودند تا دختر خود را به عقد او درآورده تا در موقع خواستگاري اوباش سيميتقو بگويند دخترشان در عقد فلاني است. (تارخچه اورميه ص 148) او حتي با بي شرمي تمام بزرگان واعيان وتجار را به بيگ زاده هاي کرد در قبال پولي ناچيز اجاره مي داد و آنان شروع به ضرب و شتم آنان کرده وافراد اجاره شده را در قبال چندين برابر پول داده شده آزاد ميکردندسيميتقو با آن تفکر دهاتي خود برکردستان استقلال ميخواست و در راه اين آرزو بود اين تفکر او از تخم آشوب وزيانکاري هاي اروپاييان در شرق بود. (تاريخ 18 ساله ) اسماعيل آق ابا الگو برداري از آزادي خاهان عثماني " ژن ترک "در فکر تشکيل دسته اي با عنوان " ژن کرد "بود. او شديدا تحت فرمان بريتانيا بود او در ارتباط هاي که با کارداران انگليس برقرار کرده بود مويد اين نوشته است: ارسال سيد طه به بغداد در سال 1919 جهت جلب ياري بريتانيا، ملاقات با سرپرسي کاکس در اوت 1921، ارتباط با کاپيتان ديکسن انگليسي وابسته ي نظامي در وان، ارتباط او با انکليسي ها توسط فردي به نام "بابکر آغا " ريس يکي از عشاير مرز صورت مي گرفت. او حتي به قدري در امورات کشوري مبتدي بود که مورد درخواست مصطفي پاشافرستاده ي باشگاههاي کرد قسطنطنيه در مورد اينکه او چرا سازمان مشخص براي سرزمينهاي متصرفه خود نداشته وپرچمي ندارد مي گويد در حال حاضر سازمان خاصي نيست من تنها يک فرد کردستان هستم اصل کار نجات دادن کشور است و اما پرچم واين جور چيزها ... من فکر نمي کنم نيازي به اين چيزها باشد. منابع :1.سلماس در سير تاريخ وفرهنگ آذربايجان، توحيد ملک زاده ديلمقاني، چاپ اول 1378 ناشر مولف جلد اول 2.جنبش ملي کرد، کريس کوچرا، ترجمه ي ابراهيم يونسي، انتشارات نگاه تهران 1377 چاپ دوم 3. تاريخ 18 ساله آذربايجان، احمد کسروي 4. تارخچه اورميه، رحمت الله توفيق، انتشارات شيرازه 1382 چاپ اول 5.اورميه درگذر زمان، حسن انزلي، 1378 انتشارات انزلي 6.ايران برآمدن رضاخان برافتادن قاجار ونقش انگليسي ها، سيزوس غني، ترجمه ي حسن کامشاد 1377انتشارات نيلوفر 7.قتل عام مسلمانان در دو سوي ارس صمد سرداري نيا 1383 نشر اختر8..ماموريت سرپرسي کاکس در حوزه ي خليج فارس و ايران فيليپ گريوز، ترجمه ي حسن زنگنه 1380

 

(تضیع حق یک زن ستم دیده یا تحقیر یک ملت در “کافه ترانزیت”!! - آیتان تبریزلی (آذراوغلو
سه شنبه (30/5/1385) روز بعثت حضرت محمد (ص) بود. در این روز یاد و خاطره بعثت پیامبر اکرم گرامی داشته می شود. پیامبری که یکی از اهداف وی ایجاد وحدت و دوستی میان ملتها بود. ولی در طول تاریخ مغرضانی بوده اند که همواره سعی در از بین بردن این وحدت و تحقیر ملتهای مختلف داشته و دارند.
در چنین روزی صدا و سیمای ترک ستیز ایران بازهم مثل روال گذشته به یمن این روز! فیلمی پخش کرد که کاملا اهداف مغرضانه آن را نشان می داد. فیلمی که از اول تا آخر آن می شد افکار کپک زده شوونیستی را مشاهده کرد.
فیلم “کافه ترانزیت” ماجرای زنی به نام “ریحان” را نشان می داد که بعد از مرگ شوهرش اداره کافه ترانزیتی را در یکی از شهرهای مرزی ترک نشین (احتمالا ماکو) بر عهده گرفته بود. این کافه محل تردد رانندگان دیگر کشورها از جمله ترکیه، یونان، مجارستان و… بود. در این میان راننده ای یونانی به ریحان علاقمند می شود ولی در این بین برادر شوهر و فامیلهای شوهر این زن – که ترک هستند – مخالف کار کردن وی در کافه هستند و بعد از پی بردن علاقه مرد یونانی به ریحان، یکی از آنها با ورود به کافه بصورت وحشیانه! بسوی مرد یونانی حمله ور شده و او را مورد ضرب و شتم قرار می دهد.
دست اندرکاران فیلم به خیال خود خواسته بودند با نشان دادن مثلا یک معضل اجتماعی به نام تضییع حقوق زنان در این مناطق به اهداف شوونیستی خود سرپوش بگذارند غافل از اینکه ملت بزرگ آذربایجان متوجه اهداف پلید آنها در تحقیر خود بودند. اگر قرار بود فیلم بصورت منطقه ای تهیه شود چرا نقش مثبت آن – که ریحان بود – ترک نبود؟ و به عنوان یک زن مظلوم فارس قلمداد شده بود که در میان انسانهایی بی منطق که همگی ترک بودند مورد ظلم واقع شده بود! و این را می شد در زمانی که مرد یونانی در قسمتی از گفته هایش به دوستش می گوید: “من سعی کردم برای اظهار علاقه ام به ریحان، فارسی! یاد بگیرم” فهمید.
بله، تمامی اشخاص دیگر که ترکی حرف می زدند از لحاظ رفتاری غیر منطقی، وحشی، بی سواد نشان داده شده بودند!
نکته قابل توجه اینجاست که دست اندرکاران صدا و سیما و سینمای آنتی ترک ایران همواره با اموزشهایی که از اربابان پان فارس و شوونیست خود می گیرند خواستار تحقیر ملت بزرگ ترک می باشند. در این فیلم نیز خواسته اند با ابزار قرار دادن یک موضوع به تحقیر هر چه بیشتر ترکها بپردازند ولی از وجود ردپاهای کذایی خود در ارائه این فیلم غافل مانده اند. آنها حتی نتوانسته اند اهداف خود را با اصول فیلمنامه نویسی هماهنگ کنند. معمولا در فیلمنامه نویسی اصلی است که می گوید: داستانی که ساخته می شود باید از قوانین ایجاد شده در ان موضوع تبعیت کند.
ولی در جای جای این فیلم این هماهنگی دیده نمی شد بلکه تا بود تناقض بود. حمله وحشیانه یکی از فامیلهای شوهر ریحان به مرد یونانی، غیر منطقی بودن حرفهای جاری ریحان که زنی ترک بود، نشان دادن نقش مظلوم فیلم (ریحان) بعنوان زنی فارس، تلاش مرد یونانی برای یاد گرفتن زبان فارسی! - برای اظهار علاقمندی به ریحان- و… نشانه هایی از این ناهماهنگی و تناقض بود.
در نتیجه چارچوب فیلم نشان دهده تحقیر یک ملت بود تا دفاع از حقوق یک زن مظلوم و ستم دیده!
با چند سطری که توضیح داده شد می توان به اهداف واقعی سازندگان اصلی فیلم و نوکران جیره بگیر آنها در ساخت این فیلم پی برد.
امثال داود میر باقری ها، کامبوزیا پرتوی ها، نوذری ها، حسن فتحی ها و… عروسکهای خیمه شب بازی ای هستند که با فرمان گرفتن از اربابان خود همواره می خواهند قداست و عصمت هنر هفتم را با افکار فاشیستی خود آلوده کنند. ترک ستیزی از اهداف اصلی این نژاد پرستان می باشد.
اما برای تنویر افکار عمومی لازم است مطالبی چند در مورد این فیلم متذکر شد.
نگارنده منکر این نیست که معضلاتی همچون تضییع حقوق زنان در هیچ جای آذربایجان دیده نمی شود. بلکه معتقد است در صورت مشاهده با این پدیده باید در ریشه کردن آن تلاشهای جدی صورت گیرد. ولی مطمئنا با مقایسه آمارها و اخبارها می بینیم که این معضل در مناطق فارس زبان به مراتب بیشتر از جاهای دیگر می باشد. اگر به صفحه حوادث روزنامه ها نگاه کنیم به گوشه ای از این موضوع پی می بریم. مثلا هفته پبش در کرمان مردی به صرف مشاهده همسر خود با یک مرد دیگر در خیابان بدون دلیل و بر اساس سوء ظن به همسرش مرد مذکور را به رگبار بسته و به قتل رسانده بود. در حالی که در مناطق ترک نشین اتفاقات اینچنینی بسیار بندرت اتفاق می افتد ولی این حوادث در مناطق فارس زبان به یک اتفاق معمولی تبدیل شده است.
هر روز در آمارها و اخبار در مورد خیانت مردان و زنان فارس زبان نسبت به همدیگر مطالب فراوانی می خوانیم. از دیدگاه جرم شناسی و روانشناسی یکی از دلایل این پدیده ها ناشی از بی احترامی زوجین نسبت به حقوق و ارزشهای یکدیگر می باشد. اگر بی بند و باری را آزادی تلقی کنیم و تعامل و احترام را خشونت، آنوقت می توان با توجه به این اصول و آمار ها و اخبارها بگوییم که آیا در مناطق ترک زبان بیشترین ظلمها به زنان می شود و یا در جاهای دیگر ایران. و آیا در این مناطق احترام و تعامل میان مردان و زنان بیشتر است یا در جاهای دیگر ایران؟
و اگر بحث این باشد که در آذربایجان تمدن و فرهنگ به آن حدی نرسیده است که با مسائل مختلف بصورت منطقی برخورد شود لازم به توضیح است که اولین مدارس، روزنامه ها و آثار پیشرفت اجتماعی و مدرنیته - در ایران- برای اولین بار در آذربایجان حضور پیدا کرده اند. و افکار روشنفکری از این خطه به دیگر مناطق ایران صادر شده است.
آیا می شود ملتی را که چندین هزار سال به متمدن بودن مشهور بوده است با 70 سال تبلیغ مغرضانه به زیر سوال برد؟
در موضوع حقوق زنان نیز، ترکها همواره به حقوق زنان به دیده احترام و انسانی نگریسته و می نگرند. با نگاهی گذرا به تاریخ می توان آن را مشاهده کرد.
وجود دوره ای به نام “آنا خاقانلیغی” (مادرسالاری) در تاریخ در مناطق ترک نشین بوده است. در این دوره ترکها به زنان به دیده الهه ای مقدس می نگریستند و احترام به حقوق آنها را جزء وظایف خود بر می شمردند.
یا در نوشته های قدیمی از جمله در نوشته های مربوط به “دده قورقود” دیده احترام آمیز و تعامل مثبت میان زنان و مردان ترک را مشاهده می کنیم.
در دوره های مختلف مثل سلسله های منحوس ساسانی و هخامنشی که زنان قوم پارس به عنوان کالایی – توسط مردان خود - فروخته می شدند زنان ترک آذربایجانی پا به پای مردان خود در صحنه های مختلف زندگی و حتی در صحنه های نبرد حضور داشتند و این نشان دهنده احترام و تعامل متقابل آنها به یکدیگر بود.
بطور مثال شخصی که سر کوروش جنایتکار و فاسد (پادشاه پارس) را از تن جدا کرد زنی بود به نام “تومروس آنا” (ملکه ترکهای قفقاز).
کوروش که با دسیسه های خود خواستار تصرف اراضی ترکها بود توسط حیله های خود پسر تومروس آنا را اسیر و سپس بصورت ناجوانمردانه ای سر وی را از تنش جدا کرد. به خاطر همین، تومروس آنا به مقابله با کوروش برخواست و لشکر وی را شکست داد و سر وی را از تن جدا کرد و آن را در تشت پر از خون انداخت و خطاب به سر کوروش گفت: “از این خون هر چقدر می خواهی بنوش تا از خونخواری سیراب شوی” و بدین ترتیب ممالک مختلف را از دست یاغی گریهای این جنایتکار نجات داد. در تاریخ هزاران مورد از این شیرزنان ترک را می بینیم.
در زمان مشروطیت هنگامی که زنان مناطق فارس زبان در کنج خانه ها و حرمسراها محبوس شده بودند و هیچ اطلاعی از حقوق خود نداشتند در آذربایجان زنان آذربایجانی با اطلاع از حقوق خود دوش به دوش مردان مشغول نبرد با استبداد بودند. امثال زینب پاشاها در تبریز و جاهای دیگر آذربایجان به انبارهای دولتی و محتکرین حمله می بردند تا آذوقه حبس شده مردم را آزاد کنند یا در جبهه های نبرد زنانی به درجه شهادت نائل می آمدند که یک مورد از آنها را در آثار مختلف مورخین تاریخ مشروطیت مشاهده می کنیم. می گویند در یکی از نبردها که مجاهدین به مداوای مجروحین مشغول بودند یکی از امدادگرها می خواهد که لباس خون الود یکی از مجروحین را –همانند دیگر مجروحین – از تن در بیاورد در این حال مجروح مانع اینکار می شود. ستارخان که در ان حوالی بود متوجه این موضوع می شود و علت را می پرسد مجاهد مجروح به سردار می گوید: “سردار مگذارید که لباس خون آلود مرا از تن جدا کنند، چون من یک زن هستم و برای نبرد با دشمن لباس مردان را پوشیده ام و با این کار می خواستم به دشمن نشان دهم که زنان آذربایجانی همچون مردان خود در مقابل ظلم و استبداد مبارزه خواهند کرد. در این حال چشم سردار پر از اشک شوق می شود و مرحبا می گوید به شیرزنان آذربایجان.
در زمینه ادبیات نیز زنان ترک شاهکارها بوجود آورده اند و حتی خاتون شعر فارسی (پروین اعتصامی) نیز از میان همین زنان ترک بوده است. پروین اعتصامی خودش ترک و در خانواده ای ترک زبان پرورش یافته بود.
در حال حاضر نیز با نگاه به آمار تحصیلکردگان زن در مناطق مختلف ایران می بینیم که مناطق ترک نشین بیشترین آمارها را به خود اختصاص داده اند.
همه اینها گوشه ای از احترام متقابل زنان و مردان آذربایجانی به حقوق و ارزشهای یکدیگر را می رساند. که عرصه فعالیتهای سازنده را نسبت به همدیگر تنگ نکرده اند. حالا می توان به منطقی یا غیر منطقی بودن رفتارهای زنان و مردان آذربایجانی نسبت به یکدیگر پی برد!!
با این اوصاف به این نتیجه می رسیم که اگر احترام متقابل زنان و مردان ترک نسبت به همدیگر وجود نداشت و همچنین اگر قائل به پایمال شدن حقوق زنان ترک توسط مردان ترک بودیم باید خط بطلان بکشیم بر تاریخ احترامات و تعاملات آنها در گذشته و حال.
تضییع حقوق بحثی است وسیع که شامل حقوق زنان هم می شود. این نوع تضییع حقوق در هر جامعه ای بنا به شدت و ضعفهای مختلف قابل مشاهده هست و ریشه کردن آن بر عهده هر انسانی الزامی می باشد. ولی نکته ای که حائز اهمیت است این است که آیا می توان برای اجرای مقاصد شوم از این موضوع بعنوان ابزار استفاده کرد؟
کسانی که هنوز الفبای دموکراسی را نمی خواهند یاد بگیرند و افکار پان فارسیستی و فاشیستی در آنها غلبه دارد و تضییع حقوق و تحقیر ملتهای غیر فارس را همواره در کارهای خود در پیش گرفته اند چطور خواهند توانست از تضییع حقوق زنان که جزیی از تضییعات حقوقی انسانها می باشد سخنی به میان آورند؟
اینها هر زمان برای پیاده کردن افکار فاشیستی خود دست به ابزارهای مختلف زده اند مثلا در بحث تضییع حقوق ملت آذربایجان، جنبش های مختلف ملت آذربایجان را – در اعاده حقوق خود – به وسیله استفاده از ابزارهای مختلف همچون وحدت ملی و… سرکوب کرده اند. و با انگهای مختلف مانع اعاده این حقوق شده اند.
در کافه ترانزیت نیز برای سرپوش گذاشتن به هدف خود که همان تحقیر ملت آذربایجان بود از ابزار تضییع حقوق یک زن – که حتی ترک هم نبود و یک زن فارس بود - استفاده کرده اند. ولی غافل از این شده اند که شیرزنان آذربایجانی، در صفوف اولیه کسانی هستند که انزجار خود را از این برنامه ها نشان می دهند و این فاشیستها باید بدانند که زنان آذربایجانی در کنار مردان خود برای اعاده حقوق ملی خویش تلاش خواهند کرد و نخواهند گذاشت که از حقوق همنوعان خود (حقوق زنان) به عنوان ابزاری برای تحقیر ملتشان استفاده شود.
بحث تضییع حقوق زنان بحثی است فراگیر که در دیگر مناطق ایران بیشترین آمارها را به خود اختصاص داده است ولی بحث تضییع حقوق ملت آذربایجان بحثی است که بصورت یک سویه و تهاجمی از طرف فاشیستهای پان فارس علیه آذربایجان اعمال می شود. پس اگر فیلمی با این چارچوب و بصورت نشان دادن یک مشکل منطقه ای ساخته می شد بهتر بود فیلمی در باب تضییع حقوق ملی آذربایجان ساخته شود، تا استفاده ابزاری از تضییع حق یک زن!
عمده ترین تضییعات حقوقی زنان ناشی از به روز نبودن قوانین ایران می باشد که بهتر است به جای استفاده ابزاری از حقوق زنان برای تحقیر یک ملت، به چاره اندیشی در اصلاح قوانین همت گمارده شود تا درصد بالایی از این تضییعات کاهش یابند.
اگر دست اندرکاران صدا و سیما و سینمای ایران دایه مهربانتر از مادر شده اند چرا تا به حال در اعتراض به افکار فاشیستی اربابان خود در تضییع حقوق ملی ملت آذربایجان و تحقیر همه جانبه این ملت توسط آنها، فیلمی نساخته اند. چرا باید برای نشان دادن وحشیگریها، اشخاص منفور ، معضلات جامعه و بطور کلی نقشهای منفی، از ترکها استفاده شود؟ براستی که باید گفت: “کافر همه را به کیش خود می پندارد”!
این در حالی است که برای فیلم سازی، موضوعات مثبت زیادی وجود دارند که در طول تاریخ و در حال حاضر در آذربایجان مشاهده می شوند و می توان با استفاده از این موضوعات فرهنگ و تمدن عالی آذربایجان را به عنوان الگو به دیگر ملل نشان داد. درصد احترام به حقوق زنان در آذربایجان به حدی است که میتواند نمونه ای باشد برای از میان بردن نگاههای تحقیرآمیز در نقاط دیگر. حتی اگر این نگاهها در کوره ده های آذربایجان نیز باشد دلیلی نمی شود که آن را ابزاری قرار دهیم بر تحقیر یک ملت.
چرا تا بحال نسبت به تضییعات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و… که هر روز بر شدت آن در این مناطق افزوده می شود حتی یک خبر کوتاه در رسانه های مختلف ایران منتشر نشده است. الان در مناطق مختلف آذربایجان علی الخصوص در مناطق مرزی ترک نشین بیکاری طغیان می کند. جوانان شهرهای مختلف آذربایجان زنها ، بچه ها و خانوده های خود را به خاطر بدست آوردن یک لقمه نان حلال ترک می کنند تا در کارخانه ها و مراکزی که توسط پولهای آنها در مناطق فارس زبان ایجاد شده اند مشغول شده و نان آور خانواده هایشان باشند.
شهرهای آذربایجان غربی جولانگاهی شده است برای تروریستهای کرد (مثل پژاک و پ.ک.ک). چرا بی توجهی مسئولین دولتی به این مسئله و جنایتهای تروریستهای کرد بصورت فیلم ساخته نمی شود تا نشانی کوچک باشد از بی توجهی و تضییع بخشی از حقوق ملت آذربایجان؟
مطمئنا تمامی آزاد اندیشان علی الخصوص شیرزنان آذربایجان قصد اصلی نویسنده را از نوشتن این مقاله درک کرده اند. و به قول معروف “برای عارف اشارتی کافی است”.
لذا باز هم تاکید می کنم که اینجانب همواره در دفاع از حقوق ملتم (ملت آذربایجان) منکر حقوق دیگر -مانند حقوق زنان - نبوده ام. و همانطور که به سعادت ملتم می اندیشم به سعادت تمامی آزاد اندیشان مثل فعالین حقوق زنان نیز اندیشیده و حمایت خود را (بصورت فکری و عملی) از آنها اعلام کرده و می کنم. و در نهایت باید این نکته را خاطر نشان سازم که نباید اجازه دهیم عده ای با پوشش قرار دادن موضوعاتی مانند حقوق زنان از آن به عنوان ابزاری برای تحقیر دیگران استفاده کنند.
فاشیستها هیچوقت نخواسته اند به اصول دموکراسی پایبند باشند لذا برای رسیدن به اهداف شوم خود از لعابهای مختلف دموکراتیک به عنوان ابزار استفاده می کنند. پس فریب و حیله انها را نخوریم.



Salı, Eylül 12, 2006

 

 

Pazar, Ağustos 20, 2006

 
همه باید برای حفظ سرزمین مادری خود مسلح شویم
احسان آستارالی
حوادث و تغییرات ژئوپلوتیک در خاورمیانه چنان سرعت گرفته است که تحلیلگران حرفه ای هم از تحلیل مشخص اوضاع عاجز مانده اند و فقظ تعداد معدودی از دیپلماتهای حرفه ای غرب و اروپا توان تحلیل اوضاع و هدایت حوادث و تغییرات احتمالی آینده را با کمک ملل گوناگون منطقه در خود می بینند.
جمهوری اسلامی و حکومت فارسگرای تهران عاجز از کنترل تغییرات در منطقه می باشد و برای اینکه به درماندگی خود فایق آید به آموزش، حمایت و تسلیح گروههای تروریست در کشورهای منطقه پرداخته است تا بتواند از این طریق از کشورهای منطقه باج گیری کند و با قلدری و ایجاد ترس و اغتشاش در بسیاری از مناطق خاورمیانه به بزرگترین حامی تروریسم در منطقه تبدیل شده است.
تروریسم کردی و ارمنی در طول سالیان گذشته از خاک ایران بیشترین بهره را برای ضربه زدن به جمهوری آذربایجان و ترکیه و همچنین به آذربایجان جنوبی با حمایت آشکار و پنهان دولت فارسگرای تهران برده است و ظهور تروریسم کردی و ارمنی در منطقه و تبدیل شدن آنها به آلت دست کشورهای بزرگ منطقه ای و فرامنطقه ای زمینه ایجاد نا امنی و قتل و کشتار در منطقه را و تجاوز به سرزمین ملل دیگر شده است چنان که تروریسم ارمنی با نسل کشی ترکان آذربایجان 20 درصد از خاک آذربایجان را به اشغال خود در آورده است و با حمایت کشورهای فرامنطقه ای و همچنین با حمایت سیاسی و اقتصادی حاکمان فارس به زندگی ذلت بار خود ادامه می دهد
تروریسم کردی در طول دو دهه گذشته با استفاده از قاچاق انسان و مواد مخدر به بزرگترین گروه قاچاق مواد مخدر و انسان از خاورمیانه به کشورهای اروپائی تبدیل شده است و همچنین با حمایت حکومت اشغالگر ارمنستان، یونان، ایران و بعضی از دول اروپائی، روسیه و سوریه بیشترین ناامنی و قتل و کشتار را درخاورمیانه ایجاد کرده است با شکست از ارتش منظم و پرقدرت ترکیه در جنگهای نامنظم حالا به آغوش بزرگترین حامی بی مایه(حاکمان فارس) خود باز گشته است و با حمایت حاکمان تهران به ایجاد ناامنی در مرزهای آذربایجان دست می زنند و می خواهند با ایجاد اغتشاش و بلوا به آرزوهای پلید خود که همانا قتل و کشتار در آذربایجان می باشد برسند.
گروههای سیاسی کرد به خاطر ناپختگی سیاسی خود به عامل حاکمان فارس تبدیل شده اند و میخواهند با ایجاد آتش به نان و نوائی برسند و برای قتل و کشتار هم، آذربایجان یعنی سرزمین ترکان را انتخاب کرده اند و جمهوری اسلامی هم آتش بیار معرکه شده است و به بزرگترین قومی که بیشترین کمک را برای پایداری ایران کرده از پشت خنجر می زند و تورکها و سرزمین آنها را ارزان به تروریستها می فروشد.
تروریستهای کرد و حاکمان فارس باید بدانند اگر آتشی در سرزمین ما روشن کنند دود آنها به چشم خودشان خواهد رفت و ملت تورک آذربایجان هر قوم و ملتی راکه به خاک آنها چشم طمع داشته باشند کور خواهد کرد این در گذشته ثابت شده است و در آینده هم ثابت خواهد شد. جمهوری اسلامی و تروریستهای کرد بدانند که با ایجاد نفرت نمی توانند به آرزوهای ناپاک خود برسند. حال این سئوال را می توان از حاکمان دو روی فارس پرسید شما که بزرگترین گروه مخالف خود را تار و مار کردید چگونه است که نمی توایند چند جوجه تروریست کرد را از خاک آذربایجان برانید؟ چرا برای باج گیری از ترکیه سرزمین ما را انتخاب کرده اید وای بر شما که در فردای آزادی جوابی برای سئوالهای ما نخواهید داشت چرا از تروریستهای ارمنی حمایت می کنید؟ مگر آنها خواهران و برادران شیعه ما را در قاراباغ نکشته اند مگر دولت ارمنستان اشغالگر نمی باشد آیا شما طرفدار اشغالگران هستید؟
مسئولیت ملت ما
با روشن شدن نقش حاکمان فارس تهران در حواث تروریستی ماکو و بازرگان دیگر حمایت از ایران و حکومت فارس برای ما ننگ ابدی بر جای خواهد گذاشت همه ترکها باید به دشمن بودن این رژیم با ترکها ایمان بیاورد و دیگر نیازی به صغرا و کبرا چیدن نیست دشمنی آنها از چندین سال پیش آشکار شده بود و امروز هم آشکارتر شد حمایت آنها از تروریستهای کرد امروزه برای هر آذربایجانی محرز شده است و آنها میخواهند ترکها را به کمک کردها قتل و عام ایجاد کنند ما همه باید برای حفظ سرزمین مادری خود مسلح شویم پیر و جوان، زن و مرد همه و همه باید مسلح شویم از هر طریق که شده باید سلاح تهیه کنیم دشمنان ما قدار هستند و بی رحم. از یک کلت گرفته تا کلاشینکف و همچنین همه باید آموزشهای نظامی را ببینیم و برای روز مبادا خود را از حالا آماده کنیم که فردا دیر است. آنها که نزدیک مرز هستند با تهیه سلاح می توانند در اختیار دیگر هموطنان قرار دهند و کمیته های مسلح چند نفره از حالا باید ایجاد شود در محله ها، روستاها و شهرها همه برای یک درگیری بزرگ خود را باید آماده کنیم فقط اسلحه ما نجات خواهد داد آنها زبان آدمیزاد نمی فهمند آنها زبان دوستی نمی دانند آنها کمر به قتل و عام خواهران و برداران ما بسته اند چشم به خاک ما دارند فقط زبان زور و تفنگ را می فهمند و بر جای خود می نشینند.
یاران من شوریده ام

 

ظرفيت‌ها و منابع اقتصادي آذربايجان و موانع توسعه آن

یاشار اومیدلی
اخيراً در رسانه‌هاي گروهي ايران به نقل ازمديركل اكتشاف شركت ملي نفت ايران اعلام شده است كه ميزان ذخاير نفت در دشت مغان حدود 5/2 تا 3 ميليارد بشكه نفت در جا پيش‌بيني شده است. در مناقصه‌اي كه براي اكتشاف و توليد ميادين نفت مغان برگزار شده است تا سه هفته ديگر از ميان شركت‌هاي فرانسوي يا روسي يك شركت برنده خواهد شد و مشاركت با ايران را آغاز خواهد كرد.
همچنين رئيس سازمان صنايع و معادن استان آذربايجان‌شرقي اعلام كرده است “مجتمع مس سونگون با توليد 150 هزار تن كنسانتره در سال 84 را‌ه‌اندازي مي‌شود و… وي در پايان گفت: اين استان با داشتن بالغ بر 5/6 ميليارد تن ذخاير در مقام سوم از لحاظ ذخاير معدني كشور ايستاده است و از نظر توليدات معدني نيز با داشتن تعداد 220 معدن فعال و استخراج ساليانه بيش از 8 ميليون تن انواع مواد معدني پنجمين استان غني مواد معدني كشور به شمار مي‌رود.»
البته معادن عمده ديگري نيز در آذربايجان وجود دارند كه يا در حال بهره‌برداري هستند يا در آستانه بهره‌برداري یامطالعات مقدماتي قرار دارند كه از جمله مهم‌ترين ومعروف‌ترين آنها مي‌توان به معادن سرب و روي زنجان، برم زنجان، خاك‌چيني وكائولن مرند، سنگ تراور تن آذرشهر (منحصر بفرد در دنيا)، سنگ مرمر اروميه، معادن طلاي خاروانا و تكاب، نفيلين سينیت كليبر، معدن دياتوميت ممقان، ذخاير بي‌پايا ن شيميايي درياچه اروميه و صدها معدن كوچك و بزرگ ديگر كه هنوز بسياري از آنها حتي اكتشاف نشده‌اند، اشاره كرده كه هر كدام از آنها در صورت بهره‌برداري و ايجاد صنايع مربوط در خود آذربايجان مي‌توانند براي هزاران نفر ازملت بيكار آذربايجان ايجاد اشتغال نمايند، البته بشرطي كه درآمد آنها در آذربايجان مجدداً سرمايه‌گذاري شود.
موقعيت ترانزيتي آذربايجان در مسير دو كريدور بين‌المللي شمال- جنوب و شرق – غرب كه شمال و شرق اروپا را به ايران و حوزه خليج عرب مرتبط مي‌سازد و از طريق كريدور شرق- غرب مسير توركيه و اروپاي غربي را به قفقاز، آسياي مركزي و چين متصل مي‌كند ودر صورت احداث جاده‌ها و آزاد راه و گمركات مطابق با استانداردهاي بين‌المللي مي‌تواند سالانه ده‌ها ميليون تن بار و ميليون ها مسافر را ترانزيت نموده و ميلياردها دلار درآمد ارزي و اشتغال گسترده ايجاد نمايد.
متاسفانه بر اثر سياست‌هاي حكومت مركزي جاده‌هاي آذربايجان وضعيت نامناسبي دارند و گمركات آستارا، بيله‌سوار، جلفا، بازرگان،سرو، سهند و.. با حداقل ظرفيت كار مي‌كنند و صاردات و واردات هر كدام از آنها از چند ده ميليون دلار تجاوز نمي‌كند در حالي كه از بنادر جنوب، اصفهان و تهران سالانه ده‌ها ميليارد دلار وارد و صادر مي‌شود در حالي كه گمركات آذربايجان از نظر نزديكي جغرافيايي به بازارهاي هدف صادراتي و وارداتي ايران در روسيه و اروپا نسبت به گمركات ديگر كشور مزيت‌هاي گسترده‌اي دارند.
ظرفيت‌هاي كشاورزي و آب آذربايجان براي توليد محصولات كشاورزي مورد نياز جمعيت آذربايجان داراي مازاد است و علي‌رغم آنكه هنوز در آذربايجان مدرنيزاسيون كشاورزي انجام نگرفته است و اغلب از شيوه‌هاي سنتي براي كشت، داشت و برداشت استفاده مي‌شود با اين حال آذربايجان هم اكنون نيز صادره كننده محصولات كشاورزي به ساير استان‌هاي ايران و خارج از كشور است. به لحاظ منابع آب فقط كافي است اشاره كنيم كه ايران بخصوص مركز و جنوب آن (مناطق فارس‌نشين) منطقه خشكي است، ولي خوشبختانه آب در آذربايجان به مقدار نياز براي مصارف شرب، صنعتي، كشاورزي و… وجود دارد و تنها درياچه دائمي داخلي ايران يعني درياچه اروميه در آذربايجان قرار داد و بقيه درياچه‌هاي داخلي ايران فصلي مي‌باشند و دائمي نيستند. آذربايجان داراي رودخانه‌هاي دايمي متعدد مانند آراز (ارس)، قیزیل‌اوزن، قره‌ سو، زولا چاي، شهرچاي، چیغاتي (سیمينه رود)، تاتائو(زرينه‌رود)، صوفي چاي و… مي‌باشند كه آب مورد نياز كشاورزي، شرب و صنعت آن را تامين مي‌كنند. بارش مناسب باران و سفره‌هاي آب زيرزمين غني از جمله ديگر منابع آب آذربايجان مي‌باشند.
ميزان زمين زيركشت (نه قابل كشت) آذربايجان بيش از چهار ميليون هكتار مي‌باشد. درحالي كه كل زمين‌هاي زيركشت ايران 15 ميليون هكتار مي‌باشد كه اكثراً البته مزارع ديم مي‌باشند.
جهت مقايسه فقط به آمار زمين‌‌هاي زيركشت ژاپن با 126 ميليون جمعيت اشاره مي‌كنيم كه فقط براي اين همه جمعيت 5 ميليون هكتار زمين زيركشت دارند ولي از آن مقدار زمين به صورت مدرن و مكانيزه استفاده مي‌كنند. اگر چهار ميليون هكتار زمين زيركشت در آذربايجان بااستفاده ازروشهای مدرن بهره‌برداري شود بخش كشاورزي و دامپروري مي‌تواند براي آذربايجان علاوه بر تامين مواد غذايي و ساير محصولات كشاورزي و ايجاد اشتغال و از طريق صادرات به بازارهاي جهاني ارزآوري نيز داشته باشد.
ظرفيت‌هاي توريستي آذربايجان نيز درآمد قابل توجهي را براي آذربايجان مي‌تواند ايجاد كند. آذربايجان از مراكز باستاني سكونت بشر بوده است و آثار تاريخي گوناگوني را در خود جاي داده است كه به تازگي بخشي از آنها در حال كشف مي‌باشد. با اين حال حتي آثار تاريخي شناخته شده دوره اسلامي و قبل از آن در صورت برنامه‌ريزي و مديريت دقيق مي‌تواند سالانه ميليون‌ها نفر توريست را به آذربايجان جذب نمايد.
علاوه بر آثار تاريخي منطقه جغرافيايي ، آذربايجان داراي امتيازات طبيعي و جغرافيايي در مقياس بين‌المللي است. از اين مناطق آب‌هاي گرم سرعین با 11 چشمه آبگرم قله سبلان و جنگل فیندیق‌لو و… مي‌باشد كه در صورت وجود فرودگاهي بين‌المللي و آشنايي توريست‌هاي جهان با مزاياي آن مي‌تواند علاوه بر توريست‌هاي داخلي توريست‌هاي خارجي را نيز جذب كند.
درياچه اروميه با جزاير داخلي و سواحل زيباي خود و نقش آن در درمان امراض پوستي، عضلاتي مي‌تواند يكي از نقاط جالب و جذاب براي توريست‌هاي خارجي باشد كه متاسفانه هيچ گونه تبليغات بين‌المللي براي شناساندن ‌آن به توريست‌هاي ساير كشورها انجام نشده است.جنگلهای قارا داغ و قلاع تاریخی واقع در درون این جنگل ها به ویژه در تابستان با آب و هوای مطبوع و فاقدهر نوع هوای شرجی می تواند یکی از نقاط جذاب برای توریستهای خارجی باشد که البته حتی توریستهای داخلی نیز با آنها آشنایی ندارند و فاقد هر نوع جاده مناسب و هر نوع هتل استاندارد بین المللی است.
قله سهند و دامنه های پر گل آن در تابستان و در زمستان برای ورزشهای زمستانی و تابستانی مناسب می باشد و می تواند مکان جذابی برای توریستهای خارجی وداخلی باشد ولی متاسفانه هیچ نوع امکانات در آنجا مستقر نیست.
آثار طبیعی دیگری مانند غار علی صدر، غار کته خور دریاچه های قوروگول، نئو، شوراگول و… نیز در آذربایجان در صورت سرمایه گذاری و مدیریت مدرن و امروزی می تواند برای جذب توریستها ی داخلی و خارجی مفید و موثر باشد.
علیرغم این که آذربایجان ظرفیتهای بالقوه و بالفعل زیادی برای گسترش و و رشد و توسعه اقتصادی دارا است با این وجود عملا از این استعدادها و ظرفیتها به علل سیاسی بهره وری نمی گردد. تا وقوع انقلاب مشرطه در سال 1906 میلادی و حتی تا روی کار آمدن رضاخان شونیست در سال 1921 میلادی آذربایجان پیشرو تحولات فرهنگی ،سیاسی،اقتصادی و.. بوده است در حقیقت ورود ایده های مدرنیته به ایران از طریق تورکهای عثمانی و تورکهای قفقاز و توسط آذربایجانیها و به ویژه تبریز بوده است. اما اشتباه روشنفکران آذربایجانی قبل از انقلاب مشروطه و به ویژه در جریان تدوین قانون اساسی مشروطه که عمدتا توسط انقلابیون و آذربایجانیهای روشنفکر صورت گرفت ،متاسفانه هویت کثیرالملله ایران به ویژه حقوق ملت آذربایجان رابه دقت تعریف نکردند.و برای مردم عادی آذربایجان نیز به علت گرفتاری آنها در گفتمانهای سنتی امکان تعریف جدید هویت ملی تورکی آذربایجانی و تعریف منافع ملی آذربایجانی به مفهوم مدرن دولت و سنفالیایی ممکن نگردید.
با به قدرت رسیدن رضا شاه اراذل و اوباش وارد دانشگاهها شدند و کشور کثیرالملله ایران را برا ساس هویت فارسی تعریف کردند و بر اساس سیاست” یک کشور ،یک زبان ” شروع به نابودی هویت های غیر فارس کردند به طور خلاصه محور های عمده سیاست قومی رضا شاه عبارتند از:
جعل هویت فارسی برای ترکهای آذربایجانی ،ممنوعیت تدریس زبان اقوام غیر فارس ،اخذ مالیات از نواحی غیر فارس و اختصاص این مالیاتها به مناطق فارس نشین و مهاجرت دادن اقوام غیر فارس زبان به مناطق فارس زبان برا ی استحاله آنان در جمعیت فارس زبان از طریق فشار های اقتصادی . به لحاظ سیاسی نیز نابودی نهادهای مدنی و مستقل غیر فارس و پرورش گروهی از مقامات استانی حلقه به گوش و گوش به فرمان و فاقد هر نوع شخصیت مستقل و هر نوع فکر و اندیشه سیاسی اقوام غیر فارس تعطیل وشخصیت های مستقل زندانی و اعدام شدند ومشتی حلقه به گوش در آذربایجان ،کردستان ،خوزستان ،ترکمن صحراو بلوچستان زمام امور را به دست گرفتند.
در طول 83 سال اخیر این استراتژی برای نابودی هویت های ملی غیر فارس اعمال شده است و شاید صرفا در تاکتیک ها تغییراتی به اقتضای شرایط زمانی صورت گرفته است. نمایندگان مجلس در آذربایجان و سایر مناطق غیر فارس زبان از میان آدمهای حلقه به گوش انتخاب شده است و بنابر این هیچ وقت در تعقیب منافع ملت متبوع خود نبوده اند .
با ارائه این نمای کلی از ظرفیتهای اقتصادی آذربایجان ،دلیل عدم امکان بهره برداری بهینه از این ظرفیتها سیاست یکسان سازی دولت مرکزی است که بر اساس آن سرمایه گذاریهای کلان صنعتی ،معدنی ،کشاورزی ،عمرانی ودانشگاهی فقط در مناطق فارس زبان انجام می گیرد. و در مناطق غیر فارس زبان ،به ویژه آذربایجان صرفا برای فریب و مشغول کردن مردم هر روز کلنگ زنی های تبلیغاتی صورت می گیرد ولی در عمل هیچوقت این پروژه ها به بهره برداری نمی رسد .
از سوی دیگر هر سال بیش از مقداری که دولت در آذربایجان سرمایه گذری می کند ،سرمایه ها و نیروهای انسانی متخصص به دلیل عدم وجود زیربناهای اقتصادی و بوروکراسی فاسد که نقش آن از سوی دولت مرکزی فراری دادن سرمایه های بخش خصوصی به تهران ،کرج و اصفهان می باشد.به این مناطق مهاجرت می کنند و آذربایجان روز به روز فقیر تر و مناطق فارس زبان روز به روز ثروتمند تر می شوند.مسلما بدون پذیرش تساوی قومی و ملی در ایران از سوی فارسی زبانان امکان رشد وتوسعه مناطق غیر فارس زبان از جمله آذربایجان فراهم نخواهد بود و به حقوق سیاسی ، اقتصادی وفرهنگی خود نخواهد رسید. به امید روزی که عدالت در میان تمام اقوام ایرانی برقرار شود.
پاورقی :
1- ظرفیتهای معدنی (نفت مغان ،مس سونگون،کانولس،تراورنس آذرشهر،مرمر ارومیه ،طلای خاروانا وتکاب،نفلین سینت کلیبر،سرابو روی انگوران زنجان ،معدن برم زنجان،دیوتومیت ممقان،ذخایر بی پایان ارومیه) .
2- موقعیت ترانزیتی :کریدور شمال -جنوب ،کریدور شرق-غرب،مزیتهای گمرکی.
3- ظرفیتهای کشاورزی و آب،کشاورزی مدرن و صنایع تبدیلی.
4- ظرفیتهای توریستی.
5- نیروی انسانی و سیاستهای یکسان سازی دولت مرکزی.
منابع و ماخذ
1- “نتیجه رقابت روس و فرانسه در اکتشاف نفت دشت مغان هفته دیگر مشخص می شود،روزنامه هدف و اقتصاد ،7/9/83،ص 9
2- “مجتمع مس سونگون سال آینده راه اندازی می شود.”روزنامه جهان اقتصاد،17/9/83، ص 15

 

گون آذ تی وی و تشدید مبارزه با ماهواره در ایران اسلامي فارسها


یاشاسین آذربایجان
گون آذ تی وی و تشدید مبارزه با ماهواره در ایران اسلامي فارسه
پس از موفقيت گون آذ تي وي در جلب مخاطب در داخل ايران و پس از اختلالاتي که رژيم فاشيست اسلامي ايران بوجود آورد ٫ امروز شاهد افزايش روزافزون بينندگان گون آذ تي وي از ماهواره و اينترنت هستيم.
برنامه هاي عمدتا تاريخي و اطلاعاتي گون آذ تي وي با کادر مردمي و بودجه مردمي توانسته است کار اطلاع رساني همگاني براي آذربايجان را به تنهايي بردوش بکشد. در اين راه تهديدهاي جاني مسئولان آن (از سوي مخالفان که شامل پ.کا.کا ٫ فدائيان و بسيج بين المللي) قابل اهميت و بررسي است. هر چند مسئولان گون آذ تي وي با غيرت و تعصب بيشتري به کار خود ادامه ميدهند٫ آذربايجانيان بايستي يکصدا همبستگي و همراهي خود را با آنان بيان نمايند. حمايت همه جانبه مادي و معنوي ٫ شناساندن گون آذ تي وي به ديگران و نيز برگزاري جلسات نقد و بررسي برنامه هاي آن از پيشنهادات من ميباشد. حمايت ما در حکم تائيد حقوق آذربايجان و نيز بخشيدن قدرت پايداري به مسئولان گون آذ تي وي ميباشد.
سالها از آنزماني که ماهواره در ايران ممنوع شده و ملاها دخالت به امور شخصي مردم را شدت بخشيدند ميگذرد. سالهاي پر التهابي بود. از يکسو عدم رضايت مردم از برنامه هاي سراسر مذهبي و بي محتواي نظام و از سويي جذاب و شاد بودن برنامه هاي غربي و شبه غربي ٫ تقاضا براي ماهواره را به يک اصل ناگزير بدل نمود.تا اينکه رژيم بصورت غيرمستقيم اجازه داشتن ماهواره را صادر نمود.
مردم بدون داشتن دغدغه و ترس از جمع آوري و مجازات بخاطر داشتن ماهواره توانستند سالها برنامه هاي مورد نظر خود را تعقيب کنند. کانالهاي به ظاهر مرتد و کافري که در لس آنجلس ٫ دوبي و کشورهاي ديگر سر از خاک برآوردند حاکي از حمايت غيرمستقيم دولت ايران از آنها بود. کانالهايي که با پخش برنامه هاي مبتذل (از نظر فقهاي عالم و عادل و بالغ و کامل و … و تنها انسانهاي روي زمين) توانسته اند اوقات فراغت مردم را پر کرده و سياست فارسگرايي رژيم را حمايت و تشديد کنند.
رژيم با پرداخت هزينه هاي هنگفت کانالهاي مورد بحث را به پخش اينگونه برنامه ها ترغيب مينمايد.در اين ميان برخي از کانالها آشکارا به داشتن ارتباط با رژيم اعتراف نموده و يا گردانندگان آنها لو رفته و وفاداري آنها به ولايت عظمي فقيه عالم و عادل و بالغ و تنها انسان داراي عقل ايران ثابت شده است.کانالهاي فارس زبان همگي داراي يک سياست کلي هستند ٫ اشاعه فارسي و قتل عام ديگران. امکان ندارد شما به عنوان يک آذربايجاني با آنها بحث کنيد. براي ارتباط با آنها بايستي ايراني و فارسي گو باشيد و بس. توهين ٫ مسخره کردن و قطع تلفن غير فارسها عادت رسمي اين کانالهاست.
همگي اين کانالها داراي سهميه هاي مخصوص ولايتي بوده و بخش عمده اي از هزينه هاي خود را از راه پخش تبليغات تامين ميکنند. حتي فيلمهايي را پخش ميکنند که امتياز پخش آن مخصوص سازمان فرهنگ و ارشاد اسلامي فارسي است.پخش تبليغات نه تنها براي پخش کننده که براي تبليغ شونده نيز مسئوليت آور ميباشد. توجه کنيد به تبليغات شرکتها ٫ فروشگاهها و حتي دفاتر شخصي فعال و ثبت شده در داخل ايران که به راحتي در کانالهاي مخالف دولت بر روي آنتن ميرود.و نيز به اين نکته دقت کنيد که حمايت مادي و معنوي از گروه يا تلويزيون مخالف يک دولت ٫ در واقع مخالفت با دولت مذکور ميباشد. اين کار داراي حکم ارتداد بوده و سزاوار گردن زدن و سنگسار و دار زدن و شکنجه و تفتيش عقايد و … مخصوص اسلام ميباشد.
تمامي شرکتهاي تبليغ دهنده آدرس کامل خود را در داخل ايران ارائه ميکنند. از اشخاص و مکانهاي داخل ايران براي ساخت کليپهاي تبليغاتي بهره ميبرند و مهمتر از همه اينکه به داشتن شماره ثبت شرکت در ايران اشاره ميکنند. چگونه ميشود اينهمه مخالفت آشکار با دولت فاشيست اسلامي ايران ٫ بدون مجازات رها شود؟
حالا برگرديم به بحث گون آذ تي وي٫مجسم کنيد آجيلي تواضع تبريز در گون آذ تي وي تبلغ پخش کند ! يک دقيقه بعد : صاحب فروشگاههاي تواضع ٫ ساختمانهاي فروشگاهها ٫ خانواده اشان ٫ فاميلهايشان ٫ دوستانشان ٫ همسايه هايشان ٫ همسايه هاي همسايه هايشان ٫ بقال سر کوچه اشن و هر فردي که طي ۳۰ سال گذشته از آنجا خريد نموده است دستگير ٫ شکنجه و بصورت دسته جمعي اعدام ميشوند. بعد از آن حتي در تاريخ نميتوانيد پيدا کنيد که آجيلي تواضعي بوده يا نبوده ! به همين سادگي.
کانال تلويزيوني گون آذ تي وي با هزاران مشکل و مخالفت به کار خود ادامه ميدهد. اين کانال از ماهواره هاي مختلف به خاطر اعتراض رسمي و بين المللي رژيم فاسد ايران طرد ميشود٫ حتي از ماهواره تورک ست که متعلق به کشور تورکيه که يک کشور مستقل تورک زبان است ميباشد.برروي امواج پخش آن پارازيتهاي آمريکايي پخش ميکنند (دستگاههاي ساخت آمريکا) تا مخاطبان آن نتوانند با آن ارتباط داشته باشند تا حدي که اين تلويزيون مجبور به تعويض فرکانس خود شد.
مسئولاني چون احمد اوبالي ٫ معلماني چون حسين عبدللهي - ضيا صدر اشراف - گؤنتاي جوانشير ٫ سياسيوني نظير صالح ائلدئرئم - محمودعلي چهرگانلي ٫ شاعراني چون اسماعيل جميلي و تمام آنهايي که گمنام و ناشناس با تلويزيون ملي آذربايجان جنوبي چه به صورت مادي و چه به صورت معنوي همقدم هستند. اينها سرمايه هاي آتي ما هستند و از امروز وظيفه حفاظت و پروراندن آنها با ملت آذربايجان است.
گون آذ تي وي اولين و تنهاترين تلويزيون فعال آذربايجان جنوبي است. با اينکه تمامي برنامه ها و يا سياست آن مورد تائيد يا رد نميباشد ولي بايستي به چند نکته اشاره شود.
- هدايت اقشار مختلف مردم و آگاه ساختن آنها از گذشته ٫ حال و آينده خودشان- ابزار ارتباطي آذربايجان جنوبي با دنيا و با يکديگر- تريبون آزادي که مخالفان نيز ميتوانند در آن شرکت کنند- آزاد ترين و دموکراتترين بلندگوي ملتهاي تحت ستم در ايران- تنهاترين کانالي که بدون بودجه هاي آشکار غربي و يا سهم الولايه فعاليت ميکند- اولين تلويزيون نيمه رسمي آذربايجان جنوبي- تاثيرگذارترين ابزار ارتباطي براي ملت آذربايجان- امکان بوجود آوردن حق و نيز دفاع از حقوق ملموس آذربايجان- ايجاد صميميت بين فعالان آذربايجان- شفاف سازي در خصوص سياستهاي گروهها و احزاب آذربايجانو…
با اين اوصاف ميتوان به ارزش و قدرت اين کانال تلويزيوني پي برد و همچنين به ضرباتي که اين کانال بر پيکر پوسيده فارسگرايان وارد ميسازد آگاه شد.اين کانال بيشترين سهم را در خودآگاهي ملتهاي غيرفارس و حتي فارسهايي که خود را برتر از ديگران ميبينند دارد و در اين راه با سرعت هر چه تمامتر به پيش ميرود. روشنفکرنماها٫ سياستمدارنماها و روشنفکرانگاران بي شماري در ميدان بحث با گون آذ تي وي به شکست خود اعتراف کرده و يا حداقل متوجه اشتباهات خود شده اند و اين پيروزي ارزنده اي براي آذربايجان ميباشد. رهبراني که چون يکه تاز ميدان وارد گود گون آذ تي وي شدند و در موقع خروج تبديل به انساني متواضع و دموکرات شدند. بگذريم که برخي از رياکاران جلوي دوربين گون آذ تي وي دموکرات ميشوند ولي در عمل ديکتاتور و مفتش هستند.
اينروزها بحث جمع آوري ماهواره داغ شده است. پليس و بسيج و رهبر و دفتر و دستک فارسگرايان به تکاپو افتاده اند و هر روز شاهد دستورات و توجيهات مختلف هستيم. سالهاي اوليه جمع آوري ماهواره را همگي به ياد داريم. شهرهاي فارس نشين از اختناق کمتري برخوردار بودند. در تبريز کسي حق داشتن ماهواره را نداشت ولي در پشت بامهاي گنبدي يزد بشقابهاي ماهواره رو به آسمان بود. در تهران همه داراي ماهواره بودند ولي در اردبيل و يا اورمو (اورميه) داشتن ماهواره معادل جنگ با خدا بود. چه انسانهايي که بيگناه شکنجه ٫ جريمه و حتي کشته شدند. تنها جرمشان استفاده از امکانات و تکنولوژي بشري بود. امکاناتي که حق اوليه يک انسان است ولي به خاطر اينکه ولايت فقيه فاشيست ايران همه را چون چهارپاياني ميداند که قادر به تشخيص خوب و بد خود نيستند اين امکانات بشري ٫ ابزار جنگ با خداي او محسوب ميشوند. اين ولي فقيه معتقد است که به تنهايي ميتواند به جاي ۹۰ ميليون انسان محصور در ايران و ۱.۵ ميليارد انساني که مسلمان ناميده ميشوند فکر کرده ٫ تصميم بگيرد و رفتن به بهشت را هموار سازد ! اگر کسي مخالف رفتن اجباري به بهشت است عاقبتش زار است.
جمع آوري ماهواره پيش درآمدي است بر ايجاد محدوديت در استانهاي آذربايجان. اين محدوديتها با اعمال فشار بسيار کم در مناطق مرکزي و فارس نشين آغاز ميشود ولي زماني که به آذربايجان ميرسد به حد مرگ افزايش پيدا ميکند و جالب اينکه در مناطق فارس نشين گذراست اما در آذربايجان ماندگار ميباشد. اين برنامه ها براي مبارزه با گون آذ تي وي و نيز براي مقابله با طوفان خروشنده اي است که در آذربايجان در حال شکل گيري است. طوفاني که با از دست دادن فعالان ٫ مطبوعات و حتي با ريخته شدن خون جوانان خود از جنبش و زايش باز نايستاده است.
نشريات غيرقانوني مانند ؛ ايران شمالي ؛ که مستقيما دخالت در امور داخلي يک دولت ديگر به شمار ميرود داراي حق انتشار هستند و حتي غير مستقيم از سهميه کاغذ دولتي استفاده ميکنند. اما نشريان ميانه روي آذربايجاني در شماره هاي نخستين خود توقيف ميشوند. سردبيرات نهديد و بازداشت ميشوند و حتي مجبور به امضاي اعترافنامه و قرارداد ميگردند که مانع از فعاليت آتي آنها ميشود.
اکنون زمان آن است که همگي با نقشه هاي شوم شوونيسم مبارزه کنيم. روزي است که بايستي مردانه بجنگيم٫ نه به خاطر ماهواره که به خاطر سرزمين مقدس خودمان آذربايجان و بلندگوي حق خواهي آن گون آذ تي وي
پاينده باد آذربايجان مستقلزنده باد گون آذ تي ويزنده باد تريبونهاي آذربايجان
مسعود انتظار۱۲/۰۸/۲۰۰۶گلاسگو




Perşembe, Ağustos 10, 2006

 

 
اویان آذربایجان
اسماعیل جمیلی

قالخ ایاغا گؤستر یئنه قدرتینی آذربایجان
آلقیشلاسین قوجا تاریخ غیرتینی آذربایجان

ال بیر اولوب اییدلرین باغیرمالی بسدیر تالان
سؤز بیر اولوب آیدینلارین سویله مه لی یئتر یالان
وارلیغینی یوخ سایانلار اهانتی ائدیر عیان
چیر ما قولون ساخلا اؤزون حورمتینی آذربایجان
قالخ ایاغا گؤستر یئنه قدرتینی آذربایجان

سن اؤزگه دن اوموب کوسمه سن سن اولسان سنه یئتر
اوغلانلارین قوخماز ستار هر بیر قیزین قوچاق هجر
حق سنله دیر حقّین گوجو ظالیملری کسر بیچر
حق یولوندا حقه تاپشیر ملتینی آذربایجان
قالخ ایاغا گؤستر یئنه قدرتینی آذربایجان

ساتقین یوباز قوللوقچولار وارلیغینی سایا سالماز
ائولادینی انسان بیلمز بیلسه دیلین باغلی قالماز
گوندن گونه یاد الینده جنّت یوردون تالان اولماز
قیر زنجیری آزاد ائله تربتینی آذربایجان
قالخ ایاغا گؤستر یئنه قدرتینی آذربایجان

سن دؤزدوکجه دیلی اوزون یاد اوزله نیر لاپ قودورور
گؤز اؤنونده حقلرینی بیر بیر دانیر قارشی دورور
دوز سؤزونو بوغازیندا بوغور حقّی ترسه یورور
گیرمیدانا گئری قایتار غزتینی آذربایجان
قالخ ایاغا گؤستر یئنه قدرتینی آذربایجان

اؤز دردینین چاره سین قیل اؤز غمینین دردینه یان
بسدیر اؤزگه اوجاغیندا یانیب کول اولدوغون اویان
آپارتایدین یئخ زندانین آزاد ائللر وئرسین فرمان
دینله ده ده قورقودونون صحبتینی آذربایجان
قالخ ایاغا گؤستر یئنه قدرتینی آذربایجان

دیلی باغلی قولو باغلی تورک ائلیمین اوجاغیسان
گله جه گین دوغرو یولو آیدینلیغین چراغیسان
بابکلرین دریوشدویو قورتولوشون بایراغیسان
اؤزون قورو ملتینی دولتینی آذر بایجان
قالخ ایاغا گؤستر یئنه قدرتینی آذربایجان

 

سیری بر تاریخ آذربایجان غربی

مقدمه و طرح موضوع:بدون شك غرب آذربايجان (جنوبي) در طول تاريخ معاصر بخاطر عواملي همچون ژئوپولوتيك خاص، تركيب جمعيتي ناهمگون، تضاد مذهبي، دخالت كشورهاي خارجي و تضاد منافع آنها، قدمت كهن تاريخي، منابع سرشار خدادادي، سياستهاي غلط استعماري و زياده خواهانه اتخاذ و اجرا شده (بين المللي، دولتي، قومي) در اين منطقه همواره يكي از كانونهاي تنش، بحران و منازعات و كشمكشهاي بين قومي بوده است.حافظه تاريخي مردمان اين ديار هنوز ايام و روزهاي سخت و سياه و خونين دوران شيخ عبيدالله شمزيناني، سيميتقو، جيلوها و ارامنه و نيز حوادث تلخ و خونين بدو و بعد از انقلاب را فراموش نكرده و بياد دارد كه چگونه هزاران تن از كودكان و زنان و مردان بيگناه و مظلوم ترك غرب آذربايجان قرباني زياده خواهي ها و طمعكاري ها و ددمنشيهاي انسان نمايان حيوان صفت شدند كه بي هيچ ابايي براي رسيدن به اهداف شوم و خيالي و بيگانه پرست خود از هيچ جنايتي و خيانتي فروگذاري ننموده و ضمن ايجاد وحشت و ناامني در منطقه باعث كشتار بي رحمانه بي گناهان و بي خانماني و مهاجرت هاي اجباري و تحميل صدمات جبران ناپذير مادي-معنوي مردمان اين خطه شدند.در بررسي تحولات سياسي معاصر غرب آذربايجان مشخص ميشود “اكراد” بعنوان يكي از اقليتهاي مستعد ساكن منطقه، همواره يك پاي ثابت مناقشات و منازعات و جنگهاي بين قومي بوده اند. رهبران كردي معمولا با بكاربستن سياستهاي غلط و عموما قهر آميز و مسلحانه و نيز تعميم دادن مشكلاتشان با حاكميت به مردمان بي دفاع ترك غرب آذربايجان موجبات بحرانها و كشتارهاي زيادي گشته اند.روند امروز جهاني و منطقه ايي و مخصوصا جريانات كشور عراق و تاثير آن بر كردهاي ايران و تلاشهاي مرموزانه و سوال برانگيز گروههاي افراطي آنها در منطقه غرب آذربايجان، ما را بر آن داشت تا در اين مقال با مروري هرچند مختصر به جنبشها و آشوبهاي مهم كردي كه در منطقه غرب آذربايجان رخ داده و لطمات زيادي را نيز بر اين منطقه وارد نموده اند آشنا شده و در صورت لزوم اقدامات لازمه را انجام دهيم. ما در اين مقال خواهيم كوشيد با استناد به منابع موثق تاريخي و منابعي كه بدست كردها نگارش يافته اند و نيز با اتكا به ديگر علوم انساني با قضيه بصورت علمي و مستند برخورد نماييم.شيخ عبيدالله شمزيناني:شيخ عبيد الله نهري كه او را شيخ عبيد الله شمزيناني يا شمزيني نيز گفته اند، پسر و جانشين شيخ طه يكي از بزرگترين زمينداران و نيز رهبران مذهبي طريقت نقشبنديه ميباشد. وي پس از مرگ شيخ طه در اوائل سده نوزدهم به رياست فرقه نامبرده نائل گرديده و توانست مريدان زيادي را دور خود جمع نمايد.نياكان شيخ عبيدالله از ناحيه حكاري (در تركيه) به منطقه نهري و از آنجا به شمدينان مهاجرت نمودند و اين منطقه تبديل به زيستگاه و كانون فعاليتهاي آنان شد كه در ادامه بدلايل جاه طلبانه و كسب قدرت و تشكيل حكومت، به نواحي غرب آذربايجان يورشها و تهاجمات خونيني را با ياري و مساعدت دول اروپايي ترتيب دادند كه شرح مختصر آنها در ذيل مي آيد.شيخ رسما و قانونا تبعه دولت عثماني بود، همچنين او رهبر مذهبي اكراد منطقه شرق عثماني نيز محسوب ميشد كه نفوذ زيادي در بين مريدانش داشت همچنين چند روستا و ديه كوچك در داخل سرحدات مرزي ايران و در غرب آذربايجان تحت نفوذ شيخ و مريدانش قرار داشتند. لذا وي با قدرتي كه در گذر زمان كسب كرده بود، ادعا و داعيه مالكيت آن روستاها را مطرح نمود. (شايان ذكر است در آن برهه زماني جنگ مذهبي بين حكومتهاي سني عثماني و شيعه مذهب قاجاريه در جريان بود و انگيليسيها نيز كه هميشه چهره مرموز خاص خود را داشته اند، متحد عثماني بودند و مخالف روسها و قاجاريه، لذا از شيخ عبيدالله كه يك سني مذهب افراطي بود حمايت ميكردند، به بيان روشنتر شيخ را تبديل به آلت دست خود نموده و از او بعنوان اهرمي جهت فشار بر ايران در جهت رسيدن به مقاصد خود استفاده مي كردند.) در سال 1290 “يوسف خان شجاع الدوله” حاكم وقت اورميه، از روستاهاي فوق الذكر به مانند مردمان ديگر منطقه درخواست پرداخت ماليات نمود. ولي طرفداران شيخ به تحريك وي از پرداخت ماليات سرباز زدند كه متعاقب آن اولين درگيري بين قواي دولتي و مريدان شيخ در گرفت، كه در پي آن مريدان شيخ شكست سختي را متحمل شدند. در اين حال دول انگليس و عثماني فرصت را مناسب ديده و به تحريك شيخ جهت حمله به سرحدات مرزي ايران پرداختند و انواع كمكها را در اختيارش گزاردند و نيز فشارهاي ديپلماتيكي دولت عثماني بر ايران آغاز گرديد. متعاقب آن دولت ايران ايستادگي نمود كه در نتيجه ((عشاير كرد عثماني به خاك ايران (غرب آذربايجان) تجاوز نموده و خسارتهاي زيادي به شهر اشنويه و روستاهاي اطراف وارد مي نمايند.)) (1) (در اينجا ذكر اين نكته خالي از لطف نيست كه چرا اكراد مذهبي افراطي به شهر اشنويه هجوم آوردند؟ شايد بدين دليل كه اشنويه برخلاف امروز [كه تقريبا كرد نشين است] آنزمان شهري ترك نشين و شيعه مذهب بود. همين طور اين تهاجم را ميتوان از جنبه مهاجرتهاي معاصر اكراد و ساكن شدن تدريجي آنها و تغيير تركيب جمعيتي منطقه غرب آذربايجان مورد بررسي قرار داد.)دولت ايران و مردم ترك در مقابل اشغالگران و مهاجمان كرد و فشارهاي سياسي ايستادگي مينمايند و اين قضيه با شروع جنگهاي عثماني و روس در 1877م. موقتا به بوته فراموشي سپرده ميشود. اينبار شيخ با تحريك انگليسيها و دريافت پول از آنها برعليه روسها وارد ميدان جنگ ميگردد اما نمي تواند خدمات چشمگيري به عثماني نمايد ولي اكراد موفق ميشوند سلاحها و غنايم زيادي را از راه تاراج اموال مردم بدست آورند. مولف ارمني غوريانس مي نويسد: ((بعد از اتمام جنگ روس و عثماني، شيخ غارتها كرده و تاراجها آورده و دولت جمع نموده و شهرت پيدا نموده و به خيالات دور و دراز و خام افتاد.)) (2)اينبار شيخ با تجديد قوا و كسب قدرت، ادعاهاي خود مبني بر فرمانروايي و تشكيل حكومت مستقل سني مذهب كردي را بطور جدي مطرح و سازماندهي مينمايد كه البته كمرنگ شدن حمايتهاي عثماني از شيخ هم مزيد بر علت ميشود. متعاقب اين مسائل ((سركنسول روس موسيو كربيل در سال 1879م. به دولت مطبوع خود اطلاع داد كه خلفاي شيخ در سال 1879م. پيوسته به ايران (منطقه غرب آذربايجان) آمده و كردهاي آنجا را تحريك مي كنند.)) (3) در اين هنگام شيخ كه جهت اجراي خيالات خام خود محتاج كمك دول بزرگ بود كوشيد به روسيه نزديك شود، ولي به نوشته خالفين ((كنسول روسيه در وان بنام كامساراكان به درخواست وي پاسخ مثبت نداد چون وزارت خارجه روسيه اعتقاد داشت كه اين رهبر مذهبي كرد به كردستان عثماني قناعت ننموده و دير يا زود به نواحي كرد نشين ايران هم هجوم خواهد آورد و اين به نفع روسيه نبود.)) (4) شيخ پس از مايوس شدن از كمك روسها ((در سال 1879م. سران قبايل كرد را در منطقه نهري دور هم گرد آورد و از ضرورت تشكيل امير نشيني كردي سخن به ميان آورد.)) (5) كه نواحي شرقي عثماني و نواحي غربي آذربايجان محور اصلي تشكيل چنين امير نشيني قرار گرفتند. مولف روس، خالفين، در باره نقشه عمليات شيخ و اكراد مي نويسد: ((بدينسان شد كه كردهاي مامش و منگور در مرز ايران تحت فرماندهي شيخ صديق پسر بزرگ شيخ، روانداز را تصرف نمايند و از آنجا بغداد را مورد هدف قرار دهند. عبدالقادر پسر دوم شيخ هم مامور تصرف موصل و عماديه گرديد و اشغال وان به عهده خود شيخ گزارده شد.)) (6)با نگاهي به اين طرح حمله به ميزان جاه طلبي و تجاوزگري و رويا بافي شيخ پي ميبريم. آنچه كه در اين گفته ها مشخص است تشكيل تنها يك اميرنشيني مطرح نبوده، بلكه تشكيل يك امپراتوري (تخيلي) كردي و به بيان امروزي تر ((كردستان بزرگ)) [البته نه با اين نام] آنهم در سرزمينهايي كه بيشترشان متعلق به اكراد نيست مطرح بوده است. هرچند كه چنين طرحي هيچگاه به مرحله اجرا نرسيد و اينبار نيز شيخ قلدر اما نابلد به سياست، اسير سياستهاي انگليس و عثماني شد و آنها توانستند نظر شيخ را عوض نموده و او را تنها متوجه غرب آذربايجان (ايران) نمايند. در نتيجه در ماه اوت 1880م. براي اولين بار طرح حمله به ايران (نواحي غرب آذربايجان) آماده گرديد و اينبار عبدالقادر ميبايستي تبريز! و شيخ محمدصديق نيز اورميه، خوي و سلماس را متصرف ميشدند. شايان ذكر است انگليسيها و عثمانيان هركدام در جهت منافع خود از اكراد حمايت ميكردند. انگلستان بدليل اينكه بتواند جلوي رقيب خود يعني روسها را در امر نفوذ بر آسياي صغير بگيرد و در عوض نفوذ و قدرت خويش را تحكيم بخشد به حمايت از كردها مي پرداخت و عثماني هم علاوه بر تضاد مذهبي با ايران، در پي تامين امنيت داخلي كشورش و نيز بسط قدرت خود بعنوان يك امپراتوري در شرق بود. همچنين عثماني با حمايت از اكراد متعصب مذهبي بر آن بود تا آنان را در جنگ با ارمني ها در جهت مصالح خود وارد بازي نمايد. از طرف ديگر اكنون شيخ با قدرت بيش از حدي كه كسب نموده بود خطري براي انگليس و عثماني محسوب ميشد و آنان بدنبال فرصتي جهت تضعيف قدرت وي و در صورت لزوم سركوب وي بودند. در اينجا ذكر اين نكته ضروريست كه اكراد در حمله به ايران از سلاحهايي با مارك “هنري مارتين” ساخت كشور انگليس استفاده ميكردند.بهرصورت در حمله به ايران (نواحي غربي آذربايجان) كه درواقع نقشه انگليسيها بود، ساووج بولاغ (سويوق بولاق) هدف اول كردها قرار گرفت. ساووج بولاغ كه شهري كوچك و عمدتا ترك نشين بود با حمله شيخ غارت شده و تعداد زيادي از مردم بيگناه نيز كشته شدند همچنين شيخ در اين حمله از همكاري ايلات و عشاير كرد ساكن اطراف شهر نيز بهره مند بود و آنان نيز ((تحت تاثير دو عامل مذهب و شركت در غارت و چپاول اموال آذريها بدنبال او راه افتاده بودند.)) (7) ساووج بولاغ ترك نشين نيز دچار همان سرنوشت شوم اشنويه گشت و بعد از اين چپاول و كشتار، بسياري از ترك ها از آن شهر به اجبار خارج شدند و اين روند در آينده نيز ادامه داشت تا اينكه امروز ما شاهد عمدتا كردنشين شدن شهر ساووج بولاغ هستيم.اما بعد از ساووج بولاغ نوبت به مياندوآب (قوشاچاي) رسيد. فجايعي كه اكراد در آنجا انجام دادند دلگدازتر و وحشيانه تر از نواحي ديگر است. ((بهرحال در روز جمعه 25 شوال 1297 ه.ش حمزه آقا (رئيس ايل منگور) و عبدالقادر به مياندوآب حمله كردند و عشاير سركش، مساجد و خانه هاي مردم را به آتش كشيدند و بازار شهر را غارت كردند. بر پايه گزارش كارگزاري ساووج بولاغ به وزارت خارجه در سال 1298ه.ق سه هزار و پانصد تن در اين رويداد كشته شدند. در ذيل كتاب”قيام ملا خليل و رد فرمان رضا خان” بخشهايي از يك مثنوي كردي آمده كه در اشعار اين مثنوي به فرمان شيخ براي غارت مياندوآب و قتل عام ساكنان ((عجم)) آنجا، آتش زدن شهر و غارت اموال مردم و بازاريان توسط عشاير و سوءاستفاده مردم بي سروپا و چوپانان و گاوچرانان كرد از اين اوضاع اشاره شده است.)) (8) حاج سياح در سياحت نامه (خاطرات حاج سياح) معروف خود واقعه كشتار مردم مياندوآب بوسيله اكراد را چنين شرح مي دهد: ((اكراد مالها برده و آباديها را آتش زدند. آنان اطفال شيرخوار را به هوا انداخته و از زير شمشير زده و دو قطعه ساختند و مي گفته اند صلي علي محمد! ، شكم زنان حامله را دريده و دختران باكره را بي سيرت بعد قتل كرده به مردم و زن و پير و جوان و طفل ابقاء نكرده بعد از غارت، آتش به مزارع و محصول و آبادي مي زده اند.)) (9)بعد از كشتار وحشيانه بوسيله اكراد در مياندوآب اينبار آنان در 28 ذيقعده 1297ه.ق به شهر بناب حمله كردند ولي با مقاومت دليرانه مردم و ياري قواي دولتي شكست خورده و به ساووج بولاغ و مياندوآب برگشته و طرح حمله به اورميه را ريختند. همزمان با حمله اكراد به غرب آذربايجان”مستر آبوت” كنسول انگليس در تبريز با هدايت “تامسون”- سفيرشان در ايران- محل ماموريت خود را به قصد اورميه ترك نمود تا در شرايطي كه اكراد به فرماندهي محمد صديق در 15 ذيقعده الحرام سال 1297 اورميه را محاصره نموده بودند، بتواند كمكهاي مفيدي به كردها و شيخ ارائه دهد. “علي خان افشار” كه در جريان محاصره اورميه در شهرحضور داشته و جزو مدافعين بوده تصريح ميكند كه “كنسول آبوت”اصرار داشت “اقبال الدوله” –حاكم اورميه- شهر را به شيخ تسليم نمايد و استدلال ميكرد: ((شما با سه هزار نفر مردم رزم نديده و تجربه نياندوخته و يك قلعه خرابه و درهم شكسته تاب تحمل سي هزار لشكر جرار شيخ را نداريد.)) (10) البته كنسول انگليس در امر تضعيف روحيه مردم شهر و بخطر انداختن تماميت ارضي ايران و غرب آذربايجان تنها نبود و دين گستران مسيحي اروپايي و آمريكايي مستقر در اورميه وي را ياري ميكردند كه فعالترين آنها پزشكي آمريكايي بنام “دكتر كوكران” بود. در اينجا لازم بذكر است كه “سيمون”نامي ارمني مشاور عالي شيخ عبيدالله كرد بود. بعدها خود اين مبشران و كشيشان مسيحي فجايعي را در منطقه بوجود آوردند كه كمتر از جنايات اكراد نبود.بهر روي فشارها و جنگ رواني كنسول انگليس و تلاش كردها در اشغال اورميه با مقاومت قابل تحسين اقبال الدوله و مردم شهر ناكام ماند و نهايتا پس از چند درگيري پراكنده، با رسيدن قواي دولتي، شيخ و اكراد در قمار سياسي كه انگليس طراح آن بود شكست خورده و به عثماني فرار نمودند و انگلستان با درك واقعيات منطقه پشت اكراد را خالي كرد و جهت كسب منافع از دست داده در اين جريان رو به ايران آورد و چون شيخ در خاك عثماني اينبار باب عالي (عثماني) را مورد هدف قرارداد لذا با تصميم انگليس و عثماني، شيخ دستگير شده و به مكه تبعيد گرديد و بدين شكل اين غده پليد و جاه طلب در منطقه نابود گرديد.در يك جمع بندي كلي ميتوان گفت كه شورش شيخ عبيدالله شمزيناني در اصل شورشي مذهبي بود. ولي تلاشهاي وي براي تشكيل حكومت مستقل كردي جنبه شورش وي را به شورشي مذهبي-قومي تبديل نمود. آنچه در اين شورش قابل توجه است، تحريك و حمايت دول خارجي، مخصوصا انگليس، از شورش وي براي تشكيل يك حكومت كردي در خاورميانه ميباشد كه اراضي غربي آذربايجان تماما در داخل نقشه هاي چنين حكومتي گنجانده شده بودند. حملات و كشتارها و غارتهاي وي به منطقه غرب آذربايجان تركيب جمعيتي شهرهايي نظير اشنويه، ساووج بولاغ، سقز را تا حدود زيادي به نفع اكراد تغيير داد و تركها به مهاجرت اجباري از آن مناطق محكوم شدند. همچنين اين شورش وحشيانه موجب تشديد خصومتهاي قومي و مذهبي و تقويت دشمنيميان ترك ها و اكراد گرديده و همزيستي مسالمت آميزشان را نابود كرده و موجب ايجاد شكاف عميق قومي-مذهبي بين آنان شد و زمينه را جهت بروز ديگر جنبشهاي افراطي كردي كه شرح مختصر آنها در ذيل مي آيد فراهم نمود.اسماعيل سيميتقو:بعد از دفع فتنه شيخ عبيدالله، غرب آذربايجان تا حدودي آرامش يافت ولي با وحشيگريهاي وي تنش بين ترك ها و اكراد بالا رفته بود و مردم با كوچكترين جرقه ايي آماده يورش به يكديگر بودند. اينها نتايج كارهاي شيخ نادان و اكراد افراطي پيرامون وي بود.پس از شيخ عبيدالله و پس از چند شورش مختصر از جانب كردها، اينبار نوبت به رئيس ايل شكاك يعني “اسماعيل سيميتقو” رسيد. و حالا او مي بايستي بنوعي جانشين و دنباله رو جنايات شيخ ميشد و البته كهچه جانشين خلفي براي وي بود!ما در اين مقال جهت پرهيز از اطاله كلام تنها به اشاره ايي كلي و مختصر به شورش وي انداخته و شرح روند شورش وي را به فرصتي ديگر موكول مينماييم.اسماعيل سيميتقو كه در متون و اسناد تاريخي از وي بعنوان “گردنكش” ، “غارتگر” و “راهزن” ياد شده، فردي قلدر، شديدا جاه طلب و قسي القلب بود كه منطقه استراتژيك و حساس “قطور” و نيز “چهريق” مركز شورش وي بودند. جاه طلبي ها و بلندپروازيهاي سيميتقو در راه تسلط و حكمراني بر غرب آذربايجان و در واقع تشكيل حكومت مستقل كردي كه شالوده اش در زمان شيخ عبيد الله ريخته شده بود، تحريكات و كمكهاي مالي و تسليحاتي دولتهاي انگليس، روس و عثماني به وي و نهايتا ضعف حكومت مركزي از جمله مهمترين دلايلي بودند كه غرب آذربايجان مجددا در طول سالهاي 1297 – 1301 ه.ش تبديل به ميدان تاخت و تاز اكراد افراطي گرديد و كشتارها و قتل عامهاي مردم ترك شيعه منطقه از سر گرفته شد.سيميتقو برخلاف شيخ، توانست ارتباط خوبي با روسها برقراركند لذا زمانيكه مردم آذربايجان به رهبري پرچمدار آزاديخواهي، “ستارخان” مشغول مشروطه خواهي و آزادي خواهي و مبارزه با استبداد بودند سيميتقو با سواران كرد به جمع مستبدان و مخالفان مشروطه پيوست و در محاصره تبريز حضور داشت در آن ايام مردم خوي و سلماس و روستاهاي اطراف از دست چپاولها و غارتهاي سيميتقو كه افراطيون كردي ميخواهند اورا پدر ملي گرايي كردي! نشان دهند، روز آرامي نداشتند. بروز جنگ جهاني اول فرصتي براي او فراهم آورد تا با جمع آوري سلاح و اسلحه قدرت خود را افزوده و نفوذش در منطقه قويتر گردد. در زمان وي دسته ايي از مسيحيان بنام “جيلوها” به رهبري مارشيمون قصد داشتند حكومتي ارمني نشين را در اراضي غرب آذربايجان تشكيل دهند!؟ لذا چون سيميتقو نيز همفكر و هم خيال آنان بود و نفوذ زيادي را در منطقه كسب كرده بود، پيمان اتحادي بين آنان بسته شد تا بتوانند غرب آذربايجان را تصرف نموده و كشورهايي را كه آرزوي چندين ساله شان بود را تشكيل دهند! ولي سيميتقو حتي به هم پيمان خود نيز رحم نكرد و مارشيمون را از پشت سر مورد هدف گلوله قرار داده و او را كشت كه در نتيجه آن، جيلوها چون دستشان به سيميتقوي كرد نميرسيد در 29اسفند 1296 مصادف با روز چهارشنبه سوري به اورميه ريخته و تلافي سيميقوي كرد را با كشتار فجيع و بيرحمانه زنان و كودكان و مردم هميشه مظلوم اورميه درآوردند! اينبار نيز هزينه خيانت سيميتقو را مردم ترك پرداختند. هزاران كشته و آواره و نابودي خانه ها و بازار شهر و… همگي نتيجه خيانت سيميتقوي كرد به مارشيمون ارمني بود كه هردو بدنبال تشكيل كشورهايي براي خود آنهم در اراضي غربي آذربايجان بودند. براستي در اين ميان چه كساني پاسخگوي ريخته شدن خون بي گناهان ترك غرب آذربايجان و خرابي ها و خسارات سنگين مادي و معنوي آنها مي باشند؟بهرحال اين رهبر كرد نيز بعد از شكست در جنگ “شكريازي”به تاريخ 1301ه.ش بنا بر عادت پيشينيان خود، پا به فرار گذاشت و به تركيه گريخت و بدين شكل فتنه وي نيز با تحميل صدمات فراوان بر غرب آذربايجان دفع گرديد و سيميتقو نيز به تاريخ پيوست.حكومت قاضي محمد:فرار سيميتقو همزمان با روي كار آمدن رضا خان و حكومت پهلوي بود. از اين پس شورشهاي اكراد كم كم رنگ و بوي ملي بخود ميگيرد هرچند كه عامل مذهب همچنان تعيين كننده است. بدينگونه كه با روي كار آمدن حكومت پهلوي و تبيين سياستهاي شوونيستي فارس محور، ايجاد و تشديد فشارها بر ملل ايراني غير فارس، موجب پيدايش يك ستم ملي در ايران شد كه اكراد نيز همانند ديگر ملل ايراني متحمل محدوديتهاي زيادي در زمينه حقوق طبيعي و انساني خود شدند. آنان اولين اعتراض خود به اين ستمها را در سال 1307 يعني زمانيكه قانون لباس متحدالشكل و كلاه پهلوي به مرحله اجرا گذاشته شد، بوسيله رئيس ايل منگور”ملا خليل” دادند كه ما در اينجا بخاطر اين اقدام وي از او به نيكي ياد ميكنيم. آنها در اين قيام در مقابل شووينيستها ايستادگي نموده و مخالفت خود با طرح فوق الذكر را بيان كردند و در اينكار خود نيز موفق شدند. پس از اين قيام گروهي از اكراد موسوم به “بارزاني” از كشور عراق خود را به ايران رساندند كه بسياري از اينان و نوادگانشان اكنون نيزدر منطقه با همين نام ساكن هستند. بارزاني ها در ابتداي ورودشان منطقه را ملتهب نموده و غارتهايي را انجام داده و موجب نا امني منطقه شدند. مهاجرت بارزانيها به غرب آذربايجان در جاي خود نقش مهمي در تغيير تركيب جمعيتي شهرهاي اين منطقه داشت.
پس از اين تاريخ با شدت يافتن نفوذ شوروي در نواحي شمالي، شمالغربي و غربي ايران، كردها بيش از پيش تحت نفوذ سياستهاي آنان قرار گرفتند. شوروي كه ارتباط خوبي با حكومت پهلوي نداشت، بجهت از دست ندادن منافع خود در ايران، از تمامي نقاط ضعف پهلوي استفاده مي نمود بهمين خاطر متوجه كردها شد. جاسوس بلند پايه و مهم روس “ژرژ آقا بكف” كه در دهه سي ميلادي به غرب گريخت و اسرار سازمان گ.پ.ئو (ك.گ.ب بعدي) را افشا نمود، درباره رويكرد شوروي به مساله كرد در فاصله دو جنگ جهاني مينويسد: ((دولت شوروي در اوائل سال 1927 بفكر افتاد كه در ناحيه كوچك كرد نشين در داخل خاك خود يك “جمهوري مستقل كرد” تشكيل ايجاد نمايد تا بدين وسيله با جلب كردهاي داخل كشورهاي همسايه بسوي خود و تحريك احساسات آنهايي كه سالها در طلب “كردستان مستقل” بودند بتواند تمام مناطق كردنشين واقع در سراسر كشورهاي عراق، ايران و تركيه را به خاك كشور خود بيافزايد.)) (11) سپس آقا بكف از تلاشهاي شوروي جهت ايجاد شبكه گسترده جاسوسي در بين كردها و هم پيمان شدن با روساي عشاير كرد صحبت مي كند و مينويسد: ((شهر ساووج بولاغ (مهاباد امروزي) بعنوان مركز چنين عملياتي انتخاب شد.)) (12) حمايت آشكار شوروي و نيز حمايتها و تحريكات انگليسيها از خانها و سران عشاير كرد سبب تشديد روحيه جاه طلبي آنان گرديد و پس از سقوط رضاخان و با بازگشت خانهاي فراري كرد كه در زمان سيميتقو به عراق متواري شده بودند، بازهم جان و مال مردم ترك غرب آذربايجان بخطر افتاد. كردها كه همگي مسلح بودند به راهزني و غارت اموال مردم پرداختند. گفته ميشود در مناطق كردنشين ((يك تفنگ برنو با يك شلوار و يا يك جفت كفش معامله ميشد.)) (13) در چنين حالي “ميرجعفر باقراف” رئيس حزب كمونيست آذربايجان شوروي متوجه “قاضي محمد” ميشود كه چند سالي بود به اتفاق همفكرانش در ساووج بولاغ تشكيلاتي را در راستاي ايجاد “كردستان مستقل” تشكيل داده بودند. باقراف، قاضي محمد را به باكو دعوت مي كند و بين آنها پيمانهايي بسته ميشود و باقراف نظر مساعد و حمايت شوروي از قاضي محمد را به وي اعلام ميكند و به قاضي محمد توصيه مي شود كه با عضويت در حزب “كومله ژ-ك” كردستان، مقدمات تشكيل حزب دموكرات كردستان را فراهم نمايد. او پس از بازگشت همين كار را كرد و با نفوذ در كومله بعنوان دبيركل و يا به گفته اعضاي حزب، بعنوان رئيس آن برگزيده شد. وي پس از چندي حزب دموكرات كردستان ايران را تشكيل داد و چند ماه پس از تشكيل حكومت پيشه وري در تبريز قاضي محمد نيز در تاريخ دوم بهمن 1324 در حاليكه يونيفورم سبك شوروي و عمامه سفيد بر سر داشت حكومت خود در ساووج بولاغ را تشكيل داد.قاضي محمد كه شخصي انحصار طلب و شديدا طرفدار استقلال كردستان بود دچار همان اشتباهات پيشين اكراد، يعني ادعاهاي ارضي بر غرب آذربايجان شد. نقشه و طرح تشكيل “كردستان بزرگ” كه آرزوي ديرينه اكراد افراطي است و امروزه نيز آنان شديدا بدنبال آن هستند، بصورت جدي در زمان وي مطرح گرديد. ((كساني كه او را در دفتر كارش درمهاباد ديده بوده اند از يك نقشه چاپ “لندن” !؟ سخن ميگويند كه در پشت سرش بديوار آويخته بود و در آن، حدود “كردستان بزرگ” شامل نواحي كردنشين تركيه، عراق، ايران، سوريه و بخشي از ارمنستان شوروي و از يك سو در بندر اسكندرون به درياي مديترانه و از سوي ديگر از طريق لرستان و خوزستان و دشتستان در حد فاصل بوشهر و هنديجان به خليج فارس منتهي ميشد. ارفع ميگويد كه در اين نقشه همه شهرهاي غير كردنشين مانند ارزروم، ارزنجان، قارص، ماكو، سلماس، موصل و رضائيه بخشي از كردستان بودند.))! (14) مي بينيم كه حتي دموكرات ترين و سياسي ترين چهره آنروز كردستان با اين شدت و افراط، كه بيشتر به طنز شبيه است، تشكيل كردستان بزرگ، آنهم در سرزمينهايي كه هيچگاه متعلق به اكراد نبوده را مطرح مي نمايد و شايد اين مساله از روحيه تهاجمي و نيز ساده فهمي اكراد افراطي نشات ميگيرد. چه بسا آنانكه ادعاهاي ارضي در غرب آذربايجان، شرق تركيه، شمال سوريه، شمال و شرق عراق و لرستان و خوزستان ايران و ارمنستان را دارند هيچ رد پايي و سندي مبني بر تاييد ادعاهاي خود در متون موثق تاريخي، كتيبه ها و يافته هاي باستان شناسي سراغ ندارند ولي در عوض اسناد و كتيبه هاي بيشماري در تاييد تمدن آفريني تركان، اعراب و خيلي بعدها پارسيان (از 2500 سال قبل تا كنون) در مناطق فوق الذكر موجود است. در واقع آنان قبايل و عشاير كوچرو بودند و دائما در حال مهاجرت از مكاني به مكاني ديگر، به همين جهت است كه نميتوان خواستگاه و ريشه تاريخي آنان را عنوان نمود و البته كه اكراد افراطي براي خود تاريخي جعلي و دروغين بر پايه افسانه ها و تخيلات ساخته اند. معمولا اكراد از “كردوخها” كه “گزنفون” بيشتر آنرا مورد توجه قرار داده بعنوان اجداد خود ياد ميكنند ولي ((تحقيقات شرق شناسان بزرگي همچون “”ت.نولدكه”(th.noldeke )، “هارتمان”، و “ويسباخ” در علم زبانشناسي ادعاهاي اكراد را رد مي كنند.)) (15) در اين اواخر پروفسور “س.ف.لمان هاوپت” متخصص بلند آوازه تاريخ اين بخش از آسيا، ((به مساله كردوخوييها بازگشته و معتقد است كه ايشان اجداد كردها نيستند بلكه نياكان “كرتوه لي” هاي گرجي هستند.)) (16) دانشمند روسي “ن. ژ. مار” ( از مكتب يافثي) نيز چنين نظريه هايي را تاييد كرده است و زبان كردي را لهجه ايي از زبان فارسي عنوان ميكند و با عنايت به “تاريخ مسعودي” مينويسد كه ((كردها در بدو امر به زبان عربي سخن ميگفتند.)) (17) “و. مينورسكي” نيز باشاره به اينكه واژه “كرد” در زبان عربي متراف با “چادرنشين” ميباشد، مساله كوه نشين بودن آنان را مطرح ميكند. ((همچنين دلايلي محكم براساس تحقيقات نژادي و خصوصيات جسماني صورت گرفته بر روي اكراد بر پايه علم مردمشناسي نتايج جالبي بدست داده است، بگونه ايي كه تحقيقات صورت گرفته هيچ تناسب و ارتباطي بين اكراد مختلف را بدست نداده است.)) (18)اساسا ((از واژه و نام “كردستان” تا قرن دوازدهم ميلادي اثري نبود و تنها در زمان سلطنت سلطان سنجر آخرين پادشاه بزرگ سلجوقي است كه اين ايالت را بوجود آورد. همچنين نخستين مولفي كه از كردستان نام برده “حمدالله مستوفي قزويني” (قرن 14 ميلادي) در كتاب”نزهه القلوب” است.)) (19) همچنين ميتوان اضافه نمود كه ((قبايل و عشاير مكري در اوخر سده نهم هجري و همزمان با تحركات شيوخ صفوي به داخل ايران كوچ كردند.)) (20) طبق نظر مولف “شرفنامه” كه اكراد آنرا تاريخ مفصل كردستان مي نامند، ((طايفه هاي بلباسي و مودكي و زيداني و بايكي در زمان سلطان سليمان عثماني از ناحيه حكاري تركيه به ايران آمدند.)) (21) و چند سال پس از آنها ((قبايل دهبوكري نيز در اواخر سده دوازدهم از ديار بكر وارد ايران شدند.)) (22)بهر روي اكراد با دارا بودن چنين تاريخ مجهولي ادعاهاي ارضي خود بر غرب آذربايجان را همواره در تاريخ معاصر مطرح نموده اند. در زمان قاضي محمد نيز، اكراد هيچگاه دست از ادعاهاي واهي خود برنداشتند و اين مساله ضمن اينكه كينه ها و تضادها و تنش هاي بين تركان و اكراد را بطور فزاينده ايي بالا ميبرد بلكه مجال و بهانه ايي را در اختيار دول خارجي قرار ميداد تا آنان در مسائل داخلي ايران دخالت نموده و از اين راه منافع بيشماري را بدست آورند. شايد در اينجا اين سوال پيش آيد كه با عنايت به جريانات فوق پس چرا ارتباطات و مراودات حكومتي بين قاضي محمد كه يك فرد شديدا افراطي و مفتون اراضي غرب آذربايجان و پيشه وري كه فردي وطن پرست بودند، صورت مي گرفت؟ جواب سوال در بررسي سياستهاي شوروي است. دكتر ايرج ذوقي معتقد است كه روسها در سالهاي 1320 و 1321 اكراد ساكن آذربايجان را بر ضد وحدت ملي تركيه و ايران تحريك ميكردند اما بزودي از دامنه اين تحريكات كاستند زيرا متوجه شدند ((كه شقاوت و بي رحمي كردها در رضائيه در بهار سال 1942م. / 1321ه.ش مستقيما بر عليه تركهاي شيعه مذهب صورت گرفته، يعني همان كساني كه بايد هسته اصلي مقاومت و هر جنبشي را بر عليه حكومت مركزي تهران تشكيل دهند. پس از اين نتيجه گيري بود كه دولت شوروي سعي كرد تا در سياست تحريك كردها تعديلي بوجود آورد و سعي نمايد تا كردهاي شورشي را به همكاري با شورشيان آذربايجاني وادار نمايد.)) (23)?هرصورت حكومت آرمانگراي قاضي محمد، با تغيير سياست شوروي در ايران سقوط كرد و او دستگير شده و در 31 مارس 1947 اعدام گرديد

This page is powered by Blogger. Isn't yours?